نظر علي الطالقاني
385
كاشف الأسرار ( فارسى )
اين بيان نيز اتحاد عاقل و معقول ظاهر شد چرا فرمود كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ . 151 چرا امام ( ع ) فرمود النّاس موتى و اهل العلم احياء . 152 و اين بدن را حىّ گويند به جهت دارائى و بروز حس و حركت است و لذا در اخبار تفسير أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها 153 به علم شده 154 وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ . 155 پس چنانچه حيات نبات و حيوان به آب است حيات دلها به آب علم است . پس در همه جا حيات جز دارائى ، و موت جز بىچيزى نيست . پس اگر بدن يك موت دارد ، روح موتهاى لا يتناهى دارد . و چون تحصيل كمالات و درجات به بدن مىشود ، الدّنيا مزرعة الآخرة ، 156 و جذب اين نورها و حياتها و رفع اين موتها امروز مىشود ، كما قال ( ع ) فى خطبة عيد الفطر الا و انّ اليوم المضمار و غدا السّباق ، 157 امروز همه در پس پردهء بدن و ستر الهى اسب تازى مىكنند و چون صبح و روشن شد ميدان هر كسى معلوم مىشود ، يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ . 158 يا من اظهر الجميل و ستر القبيح اظهر لنا جمالا و استر قبائحنا بالنّبىّ و آله ( ع ) . 159 خلاصه پس هر قدر از كمالات كه تحصيل آن به سالها ممكن بود چون خود را به كشتن دادى و آن سالها و كمالات از تو فوت شد ، پس چون تو را موت جسمانى رخ داده روح تو را نيز چندين موتها دست داده ، پس حيات روح و بدن با هم و موت ايشان نيز با هم است ، فافهم و تدبّر . و معارضه به جهاد نشود ، چه مقامى بالاتر از خود گذشتن فى اللّه نيست به شرطى كه للّه باشد . و لكن كمال بلند آن است كه هميشه سر تسليم و مهياى جانبازى باشى و در آخر عمر حتمى هم شهيد شوى تا جمع بين الفضيلتين كرده باشى و شايد معنى إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ 160 شهادت و بقاء بر اطاعت باشد نه شهادت و غنيمت ، اگر چه هر دو معنى خوب است . تحميد [ حكم اسباب قريبه و بعيده ] منّت خداى را كه معنى اخبار طينت و امثال آن به غايت ظاهر شد و از اجمال و تشابه بر آمد و هيچ دلالت بر جبر ندارند . و آن شبههء اولى كه سابق رفع آن را وعده نموديم للّه الحمد به اوضح بيان و اظهر برهان به وعده وفا نموديم و تا حال نديدهام كه احدى آنچه مراد از اين اخبار است بيان نموده باشد . پس به حمد اللّه مختار بودن مكلفين از هر جهت ثابت شد و چون هر فعلى صادر شود اول تصوّر شود ، بعد شوق ، بعد عزم ، بعد به فعل آيد و چون طينت بد ، او اول معصيت را به ياد تو دهد و ياد آوردن او قهرى و لازمهء ذات اوست