نظر علي الطالقاني

384

كاشف الأسرار ( فارسى )

پس اين مطالب هم از فروع يا نظائر آن مطلب است كه ترك خلقت شرور جزئيهء دنيويه مستلزم ترك خلقت عالم امكان بود فدخل الشرّ فى القضاء و القدر بالعرض لا بالذات . 149 پس ببين كه امر تكوينى و امر تكليفى از اين جهت هم چگونه با هم تطابق كردند . و معنى بالعرض لا بالذات اين است كه چون خير كثيرى بىشر قليلى ممكن الوجود نباشد پس او نيز مطلوب بالتبع باشد ، چه رضاى به شيء رضاى به لوازم شيء است ، چه پيش گفتيم جميع عناوينى كه به روى ملزوم آيد اصلا به روى لوازم آيد تبعا ، و كذا چون بقاء بىبريدن فلان عضو ممكن نيست پس او مطلوب بالتبع است و چون اطاعت مادام العمر به غير از معصيت اكراهى و تقيّه و اكل ميته و نحو اينها فرضا ممكن نيست پس آن معاصى هم مطلوبند تبعا ، فافهم . فان قلت اين قياسها مع الفارق است ، چه ترك خلقت شر قليل و ترك بريدن عضو صغير حقيقتا مستلزم ترك مطلق ايجاد و تلف شدن ساير عضوهاست به خلاف ترك تقيّه و ترك اكل ميته كه زياده از موت جسمانى ، كه آن مفارقت روح از بدن است ، لازم نيايد و روح ابدى البقاء است پس مردن و كثيف نشدن روح به معصيت بهتر است . قلت در تعريف حيات بارى تعالى ببين كمّلين چه گفته‌اند . حيات وجودى است و مقامى است از وجود كه لازمهء آن علم و قدرت باشد ، يعنى علم و قدرت عين آن باشد نه مغاير چون بياض و ابيض ، و حيات همهء عقول و ارواح و نفوس نيز همين است . از اينجا بفهم كه دانى از هر جهت ، وجودا ، علما ، حياتا ، قدرتا ، نورا ، ظهورا و هكذا ، نمونهء عالى است پس ما سوى همه نشانهء آن معشوق يكتا مىباشند و بس و لذا نام وى عالم شد . پادشاهان مظهر شاهى حق * عارفان مرآت آگاهى حق ان شاء اللّه بيايد كه ارواح ناقصه و ابدان ، هر دو در به دو امر قابل كمال و حياتند و بس . و كمال و حيات روح به علم و قدرت و فعاليت است و ايجاد . يا بن آدم اطعنى ( الخ ) . و كمال بدن به حركت و كند و وامانده نشدن است از خدمات روح . خلاصه روح چون صرف نور است و لازمهء نور ، يعنى عين او ، است علم و قدرت ، چنانچه در علم و قواعد اشراق مبرهن است ، پس هر قدر از علم و قدرت كه ندارى همان قدر از وجود هم ندارى و همان قدر هم عدم دارى و هل حقيقة الموت الّا العدم و هل الموت حقيقة الّا الفوت ؟ 150 آيا شمع نسبت به مشعل و او نسبت به ماه و او نسبت به خورشيد و هكذا ، آن قدر از نور و روشنى كه ندارد ، نه آن قدر ظلمت دارد كه عين عدم است و عدم عين موت ؟ از