نظر علي الطالقاني
380
كاشف الأسرار ( فارسى )
شد كه عالم هميشه پر از صداست و همين صوتهاى خفى كه به گوش باطن شنوى نام وى وحى است وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ . 129 يك طرف شياطين جنى و انسى ، چون زن و اطفال و اهل شر و فراعنه و مزاج بد كه همه تو را التماس مىكنند كه به حلقهء ما درآ و به عالم ما كه عالم شرور و ناسوت و جهنم است پا گذار ؛ و از آن طرف خداوند رحمن و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر ( ص ) و ائمهء هدى ( ع ) و علماء و ابرار و مزاج خوب ، اگر ان شاء اللّه باشد ، تو را مىخوانند بلكه التماس هم مىكنند كما قال تعالى شانه وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ 130 و كذا نظاير ذلك و هل هذا الّا الالتماس من ربّنا الاعلى و قال تعالى فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً 131 و هل هذا الّا التوصية و هل يأمر اللّه رسله فى كيفية التبليغ الّا بما هو فاعله بابلغ وجه ؟ آه آه من جهلى و قلّة حيائى فلم ار مولى كريما اصبر على عبد لئيم منك علىّ يا ربّ انّك تدعونى فأولّى عنك و تتحبّب الىّ فاتبغّض اليك و تتودّد الىّ فلا اقبل منك كانّ لى التّطول عليك فارحم و جد عليه بفضل احسانك انّك جواد كريم . 132 بارى : 133 تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است پس همه تو را جويند و همه تو را خواهند مادامىكه از تو اميدوارند كه در حلقهء ايشان درآيى و كم كسى است كه تا از دنيا بيرون نرفته از او قطع اميد كنند بلكه توان گفت كه هيچ نيست ، چه معنى دار تكليف اين است . بارى اگر به يك طرف چنان داخل شوى و از ايشان گردى كه طرف ديگر مأيوس شوند آن وقت همهء صداها به يك نسق و به يك مقام به گوش تو رسد و ديگر ضدّ آن نشنوى . پس ظاهر شد كه همه ملتمساند و داعى و يادآور ، كه مدام نيك و بد را به ياد تو آورند و چشم انتظار ، تا تو حاجت كدام يك را برآورى . تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد . پس هر خواهش اين امزجهء مختلفه يك رعيّتى است در مملكت تو و خواهشهاى رعيّتهاى تو همه ضدّ همديگرند ، پس دائما در پيشگاه تخت تو از هم شكوه نمايند و هر يك گويد مظلوم منم ، به عرض من برس . و ليكن اى عزيز معروف است كه رعيّت هيز است و التماس و زبان چرب و نرم مار را از سوراخ بيرون كشد . همين كه گوش به حرفش دادى آن وقت كم كم از مقام رعيّتى گذشته مقام رفاقت مىرسد ، بعد مقام وزارت خواهش كند ، بعد رفته رفته تو را زيردست خود كند . و از اينجاست كه عقلاء گويند هر رئيسى را ، اگر چه علماء باشد ،