نظر علي الطالقاني

371

كاشف الأسرار ( فارسى )

عاكس است ، لهذا در اخبار اهل بيت ( ع ) به لفظ ذرّه و سايه ادا شده . چه بيان بهتر از اين مىشود ؟ پس بفهم كه اشياء با شباحها در ذهن درآيند نه بحقيقتها ، اگر چه اين نيز توجيه خوب دارد ، چه صورت علمى فرس مخصوص اوست و صادق بر شجر مثلا نباشد . و كذا معنى آن اخبار كه حضرت آدم ( ع ) انوار خمسه را يا اشباح خمسه را يا اسماء خمسه را در عرش ديد ظاهر شد . چه مراد وجود علمى ايشان است . پس ببين كه عالم بالا چه آينه‌هاى عكس‌نماى همديگر و ما فوق و ما تحت مىباشند و غافل مباش كه تو نيز آينهء دو رو هستى ، سمتى به عالم ملك و حسّ دارى و روئى به عالم غيب و ملكوت دارى . تنبيه [ عالم قدر ] دانستى كه هر ما دونى ضرب المثل و ناقص و نقش و نمايش و عكس ما فوق است وجودا و كمالا و علما و قدرتا و خلقا و علما و عملا و هكذا ، و لكن بر تو باد كه گمان نكنى كه العياذ باللّه صادر اوّل با خدا نيز همين نسبت دارد كه او گويا خداى كوچك شده است ، حاشا ثمّ حاشا ، چه صادر اوّل علّت تامّهء ثانى و موجد آن نيست بلكه واسطهء فيض است اذ لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه . 105 پس آن نسبتى كه خلق را با هم مىباشد خلق را با خالق نيست و از لفظ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى 106 كه در قرآن است و تنزل علت كه در كلام حكما است اين معنى را گمان مكن ، و كذا ( خلق اللّه آدم على صورته ) 107 اگر صحيح باشد ، چه اينها همه از تنگى عبارت است و لذا مكرر گفتيم كه آن آينه ، اسماء و صفات خدانماست نه ذات خدانماست ، فافهم . و هم ظاهر شد كه معرفت شىء ما فوق خودش را ، همان شناختن خود و از خود نمونه گرفتن فوق است و ظاهر شد آنكه بعضى گويند معرفت صادر اوّل ممكن نيست چه او را نسبت با مادون نيست ، نه چنين است . تفصيل [ وحدت در كثرت و كثرت در وحدت ] دانستى كه چون وجود و نور و فيض رو به تنزّل آورد ضعف و كثرت آورد و قوهء او زياد و فعليت او كم شود ، چنانچه در نور چراغ و در درخت مىبينى و چنانچه معانى و قصص در ذهن تو و ملكات و همهء علوم يك‌دفعه در يك جا حاضر و جمعند و چون به عالم زمان و حروف آيد يك قصه را چقدر قوالب حروف و ازمنهء ظروف ضرور است و سامع نيز به تدريج بشنود ، چون به قلب او وارد شود باز جمع و يكى شوند . پس مبدء