نظر علي الطالقاني

364

كاشف الأسرار ( فارسى )

هر شيء هزار عنوان بيشتر دارد مثل انّه ابن فلان و ابو و اخو فلان و جار و حبيب و عدوّ فلان و انّه أسمر اللون و قمّى و هكذا ، و هر عنوان را يك فائده ، چه هر يك وجهى از وجوه شيئند ، لهذا حضرت ظلّ اللّهى را در دعاى سحر و نحو آن به چندين اسم برده باشد چه هر فقرهء او اسم اعظم دارد چون ابهاه و ارضى و أتمّ و انفذ و امضى و هكذا . لهذا واحد يكتا ما سوى را به وجوه و تشبيهات عديده بيان فرموده . و آن بيان شجرتين به طور ضدّيّت بود و هر يك را پنج درجه قرار داد ، كما مرّ ، و اين بيان به طور شدّت و ضعف و نزول و صعود است و ميان قلّت و وحدت و كثرت و شدّت و ضعف و وجود و عدم تضاد نيست ، چه ضدّ شيء مفنى او و غير مجامع با اوست . لهذا مقرّر شده كه معالجهء جميع امراض روحانى و جسمانى به ضدّ شود و لذا هر چيزى با ضدّ خود دشمن و از او فرار نمايد و با جنس خود دوستى و ميل بالفطره دارد ، كما مرّ فى بيان سريان العشق . و از اينجا دانستى كه جميع ذرّات عالم تولّى و تبرّى هر دو را دارند و قوام وجود همه به اين است . پس دينى به جز تولّى و تبرّى نيست يا به طور تكوين يا به تكليف يا هر دو . پس چون ممكنى بىضدّ نيست پس همهء ممكنات آكل و مأكول همديگرند . پس معلوم شد كه بىضدّ و ندّ و بىنياز از ناصر و معين و احد بىمثل و مانند همان خداست و بس . و چون اصل و منبع همهء خيرات محمّد و على و آل ايشان است و اوّلى و دوّمى ضدّ ايشان مىباشند و بس ، پس ايشان اصل خباثت و سنخ شرورند و بس . و در اين دو آيهء شريفه سه مرتبه قرار داده : ظلّ و مدّ و قبض ، و در احاديث عقل پنج : عقل و ادبار و اقبال و جهل و ادبار او ، 80 و در آيهء نور و ما بعد آن هشت : مصباح و زجاجه و مشكاة و بيوت و اذن اللّه ان ترفع را كه اشاره به اقبال است هم يكى ديگر توان شمرد و بحر لجّى و موج و من فوقه موج و ظلمات بعضها فوق بعض ، 81 و هو العالم . و ميل طباع به بيان اجمالى اشدّ است ، چه هر شيء به مناسب خود ميل كند . حال ان شاء اللّه بيان او مىآيد . تحقيق [ وحدت در كثرت و كثرت در وحدت ] بازگشت و مرجع هر كثرت به وحدت است ، چه وحدت رو به كثرت آورد ضعيف و رقيقه شود كما يدلّ على ذلك الحسّ و قوله تعالى وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ 82 و قوله تعالى فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ . 83 و ظاهر انّ فرق