نظر علي الطالقاني
363
كاشف الأسرار ( فارسى )
بفهمى لهذا سؤال از معصوم مىكنى و در اين مقام نيز فروع و اصول فرق نكند . رجوع كن به كتاب علل الشرايع . و اين لم و چرا خوب است و آن لم و چرا كه از او لا نسلّم و ردّ ، العياذ باللّه ، برآيد او به كفر و ارتداد كشد ، چون استكبار شيطان و فلان . پس تو به شنيدن اخبار طينت و جبر ، جبرى نشوى ، چه تو مذهب اهل بيت دارى و ما مىخواهيم تو را به مقام دوم ايمان بياوريم ، اگر رسيديم فالحمد للّه ، اگر نرسيديم همان مقام اوّل ايمان را كه داريم از بركت اهل بيت ( ع ) مقام بزرگى است فايضا الحمد للّه . پس من بعد نه تو از شنيدن ترس و لرز بردار و نه واعظ از گفتن . و بعون اللّه اشكال دوم را كه حيث تبديل و معاوضه بود به وجوه عديده رفع نموديم و جواب تفصيلى اشكال اول هر وقت خدا بخواهد ان شاء اللّه بيايد و به نستعين . عنوان أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ الى قوله قَبْضاً يَسِيراً 75 كه در سورهء فرقان است . بعضى از حكماء ظل را عبارت از صادر اول گرفته ، پس اين دو آيه اشاره به قوس صعود و نزول خواهد بود . تحقيق [ مراد از ظل ] مراد از ظل ، حضرت ظل اللّهى است و ما بقى ظلّ ظلّ ، چه هر معلول ظلّ علّت خود است . و از اينجا اين پادشاهان جور و ظلم را به دروغ ظلّ اللّه گويند بلكه ايشان ظلّ لاهى و لاعباند . خلاصه چون ظلّ و سايهء شخص حاكى و تابع اوست در قد و حركت و سكون ، و هر معلولى ايضا حاكى و تابع علّت خود مىباشد بلكه حقيقت ذاتش نمونهء علّت و نمايش اوست ، پس تسميهء او به ظلّ چه نيكوست و تو نيز ظلّ و شعاع امام ( ع ) مىباشى ، پس بايد تو و خلق تو و افعال تو همه ظلّ و نمونهء امام تو باشد . پس ببين اى بىانصاف كه تو به سبب معاصى چقدر ظلّ و نمونهء عدوّ امام خود مىباشى و چقدر آينهء نمائى . و تا ظلّ محض و آينه و نمايش و نمونهء صرف نشوى يقينا به بهشت نروى و همسايهء امام نشوى . و مراد از او و اصل در أَصْلُها ثابِتٌ 76 و عقل اول و هكذا ساير اسماء و تعبيرات يكى است و مراد از مدّ و قبض ظلّ و ادبار عقل و تدبير و عروج امر فى قوله تعالى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ 77 و به دو و عود فى قوله تعالى كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ 78 إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ 79 و هكذا مما يفيد ذلك يكى است . و چون زيد مثلا بلكه