نظر علي الطالقاني

360

كاشف الأسرار ( فارسى )

شد . و كذا تعبيرات طرف مخالف ، فافهم . و شايد شهادت اعضاء در قيامت و تسبيح هر شيء به فعل باشد . فى الرواية تنقّض الجدر تسبيحها . 63 و كذا هوا و هوس و رهبان را خدا گرفتن و كذا قوله لشهادة كلّ صفة 64 ( الخ ) . و هر يك از اينها يعنى قولى و فعلى ، هم صادق شوند و هم كاذب . صدق و كذب قولى محتاج به بيان نيست و صدق فعلى چون صدور طاعات از مؤمن كه دلالت دارند بر ايمان و صميم قلب و اين دلالت درست است و كذب فعلى چون عمل ريائى و عمل منافق ، نعوذ باللّه . وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ . 65 ثمّ لا يخفى اينكه بسيارى از افعال احتمال كذب ندارد ، چون شهادت حركات حيوانات كه محبت به اطفال دارند و شهادت لرزيدن تو و زردى صورت تو كه ترسيده‌اى يا سرما به تو غلبه كرده ، اگر چه بگوئى نترسيده‌ام ، و كذا طراوت صورت تو از ذكر فضائل اهل بيت و انقباض صورت تو از ذكر مخالفين ، اگر چه تقيّتا بگوئى خلاف آنچه از تو بروز كرده ، و هكذا . ثمّ لا يخفى اينكه ظاهر هر قول و فعل دلالت بر صدق دارد و بس ، و كذبش را كسى داند كه خبر از واقع داشته باشد . پس ظاهر خوب هم خوب است كه ستر معاصى باشد . پس من تشبّه بقوم فهو منهم 66 . پس گوئيم آنچه جمعى انكار او كرده‌اند از سؤال و جواب عالم ذرّ به قول ، و گفته‌اند كه اين تمثيل است مثل فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا ، 67 بلكه مراد آن است كه در ايشان قرار داد چيزى را لو سئل لاجاب و آن روح و عقل است كه منشأ تكليف است و منهم صاحب الصافى اذ قال و عن الصّادق ( ع ) انّه سئل كيف اجابوا و هم ذرّ فقال جعل فيهم ما اذا سألهم اجابوه و زاد العياشى يعنى فى الميثاق و ان شئت فراجع الصافى ، 68 بعيد نگفته‌اند و سيأتى ان شاء اللّه . خلاصه مردم چهار قسمند : خوش باطن و خوش ظاهر و اين مؤمن كامل است ، و بد باطن و بد ظاهر و اين كافر محض است ، و بد باطن و خوش ظاهر و اين منافق باطنى است ، و بد ظاهر و خوش باطن و اين منافق ظاهرى است و اين نفاق ظاهرى هم بسيار بد است و اين يك معنى مثل لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن 69 است ، چنانچه پيش اشاره شد . و لهذا منع از نماز رو به روى صورت و شكل شده چه تشبّه به بت‌پرست است و منع از