نظر علي الطالقاني
355
كاشف الأسرار ( فارسى )
للظّالمين من حميم و لا شفيع يطاع . فقيل يا بن رسول اللّه كيف لا يكون مؤمنا ؟ قال ( ع ) ما من احد يرتكب كبيرة من المعاصى و هو يعلم انّه سيعاقبه عليها الّا ندم على ما ارتكب و متى ندم كان تائبا مستحقّا للشّفاعة و متى لم يندم عليها كان مصرّا و المصرّ لا يغفر له لانّه غير مؤمن بعقوبة ما ارتكب و لو كان مؤمنا بالعقوبة لندم و قد قال النبىّ ( ص ) لا كبيرة مع الاستغفار و لا صغيرة مع الاصرار و امّا قول اللّه عزّ و جلّ و لا يشفعون الّا لمن ارتضى فانّهم لا يشفعون الّا لمن ارتضى اللّه دينه و الدّين الاقرار بالجزاء على الحسنات و السّيّئات فمن ارتضى دينه ندم على ما ارتكبه من الذّنوب لمعرفته بعاقبته فى القيمة . 47 مخفى نماند آن كه شفاعت به او نرسد لا بد از اوراق شجرهء خبيثه است ، چه خارج از شجرتين چيزى نيست و ظاهر است كه در قيامت اصل شجره هركجا قرار گرفت اوراق از او جدا نمىشوند ، پس شيعيان در بهشتند و مخالفان در جهنّم ، فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ . 48 تحقيق [ صادر اوّل آيينه تمامنماست ] چون كه صادر اول ( ص ) مظهر و آينهء تمامنماى اسماء و صفات است و الّا مظهر و جلوهء ناقص بودى و آينه نبودى به طور اطلاق و قاعدهء قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ 49 درست نبودى ، فخلقت الخلق لكى اعرف 50 راست نيامدى و بخل و طفره لازم آمدى ، چه ممكن اشرف از او را كه مظهر تمام باشد خلق نكرده با آنكه ممكن بود زيرا كه خدا در هر كمالى فوق التمام است و چون چنين است پس به قدر خود منزّه و مبرّاست از آنچه حق مبرّاست از اخلاق و افعال ذميمه و الّا آينهء خدا نبودى بلكه آينهء خدا و غير خدا بودى ، باز بخل و طفره لازم آمدى كما مرّ . پس جميع اخلاق و افعال نيكو از او نشر به ديگران كرده ، پس معنى ان ذكر الخير كنتم اوّله و آخره 51 ( الخ ) ظاهر شد . چون اين را دانستى پس گوئيم چنانچه محبّت شىء لازم دارد محبّت لوازم او را كما مرّ ، همچنين محبّت شىء لازم دارد عداوت ضد او را ، چه محبّت روشنى و سفيدى از آن جهت كه روشنى و سفيدى است لازم دارد عداوت تاريكى و سياهى را و الّا آن محبّت ، محبّت روشنى و سفيدى نبوده . و چون شجرهء خبيثه ضد و مقابل شجرهء طيّبه است پس اين نيز پنج طبقه دارد ، هر طبقه از اين مقابل يك طبقهء از آن . پس اصل اين مقابل اصل آن است . و چون آن اصل دانستى كه صرف مظهريّت و مبرّا از ذميمه است پس اين