نظر علي الطالقاني

349

كاشف الأسرار ( فارسى )

بالشّىء يلزمه الاعتقاد به و هذا معنى يقال انّ الواجبات الشّرعيّة لطف فى الواجبات العقليّة و معنى تخلّقوا باخلاق اللّه . 3 مقدّمه چون تصوّر غايت لازم است لهذا عرض مىكنم غرض ما بيان آنكه فرمودند بكم فتح اللّه و بكم يختم 4 و امثال ذلك است ممّا يفيد انّ به دو وجود الامكان و ختمه بهم ( ع ) و هم الاوّلون و الآخرون و جميع الخير و العبادات يرجع اليهم ( ع ) . و نظير ذلك ما ورد أنّ القائم عجّل اللّه فرجه يثبت جميع الشّرور و المعاصى على فلان و فلان اى الشّيخين لعنهما اللّه و نتيجة كلامنا بيان ذلك و فهمه و ظاهر انّ بيان ذلك لا يتيسّر الّا بذكر تمام طبقات الممكنات و درجاتها فهذه النّتيجة تستدعى ذكر مقدّمات كثيرة . 5 تحقيق [ عالم امكان دو شجره است : طيّبه و خبيثه ] چنان نيست كه هر كلمه و آيهء قرآن بطون متساوى داشته باشد يا هر كلمه كه بينى ، غرض ، خلاف ظاهر او باشد . بلى هر آيه كه خدا به لفظ مثل ادا فرموده صريح است كه مراد چيز ديگر است كه ممثّل باشد و الّا ظاهر هر لفظى مراد است قطعا ، اگر چه باطن هم باشد كه آن نيز مراد باشد الّا ان يخالف الظاهر اجماعا او ضرورة او عقلا خالصا . پس گوئيم خداوند عالم بيان عالم امكان را به چندين قسم بيان فرمود و در بعضى بيانات درجات را پنج ساخته و در بعضى چهار و هكذا ، و هيچ منافات نيست . مثل آنكه بينى كه گيسو را تشبيه به زنجير و مار و شب توان كرد و هكذا چشم و خال و لب و همچنين گاهى زيد را يك حساب كنى و گاهى دو ، چون سر و تن و گاهى بيشتر . پس گوئيم در اين آيات خداوند عالم ضرب المثل عالم امكان را دو درخت قرار داده : يكى شجرهء طيّبه منقسم به پنج طبقهء اصل و فرع و شاخ و ثمر و برگ ، و فى الاخبار اصله محمّد و فرعه علىّ و اغصانه اهل البيت و ثمره علومهم و اوراقه الشيعة . 6 و علّيّين و درخت طوبى نيز همين درخت است . و اينكه دارد اصل طوبى در خانهء خاتم ( ص ) است منافات ندارد ، چه مراد از خانه بدن است . و از اين ظاهر شد كه امير ( ع ) قاسم جنّت و نار است ، چه از تنه به شاخ و برگ و ميوه فيض رسد و رسول ( ص ) چون ريشه جهت باطن