نظر علي الطالقاني

338

كاشف الأسرار ( فارسى )

كافر قاصر باشد يا ممكن نيست ، بلكه هر كه بعد از توجه و التفات كافر شد مقصر است . و ما حكم هر دو را گوئيم . پس گوئيم كه در همين كتاب موافق مشهور به چند برهان ظاهر نموده‌ايم كه توبهء هر مرتدى اگر چه فطرى باشد و مكرر مرتد شده باشد ، العياذ باللّه ، مقبول است . چه قاصر باشد و چه مقصّر . و ايضا در احكام دنيوى از نجاست و غير آن فرق ميان قاصر و مقصر حتى اطفال كفّار نيست . پس تفاوت مخصوص به آخرت است . پس اگر مقصر باشد يقينا مخلد در عذاب است . پس بيان حال قاصر نمائيم . حال گوئيم شكى نيست كه هر چه اعتقاد و اقرار به آن مناط ايمان است انكار همان ، مناط كفر است نه چيز ديگر و الّا لازم آمدى كه آنچه مناط ايمان است مناط ايمان نباشد زيرا كه مناط ايمان آن است كه از او گذشته ، اقرار و انكار چيزى به او دخل نداشته باشد و چون مناط ايمان اعتقاد و اقرار و محبت به خدا و رسول و ائمه ( ع ) است پس مناط كفر انكار يكى از ايشان است . و لكن در اينجا نكته‌اى است درست گوش كن . بدان كه اقرار به موصوف و ملزوم ، اقرار به جميع صفات و لوازم است و همچنين انكار آن انكار همهء اينهاست اگر چه اقراركننده آنها را نداند . لهذا گوئيم اقرار به زوجيت اقرار به لزوم نفقه و كسوه است اگر چه او نداند و لكن اين اقرار اجمالى است و كمال در شناختن صفات و لوازم است بالخصوص . پس از اينجا گوئيم كه محض اقرار و محبّت ايشان منشأ نجات و ايمان است اگر چه ناقص است . و چون پى تفصيل صفات و لوازم روند ، كه كمال در او است ، غالبا ارتداد از اينجا ناشى شود به جهت آنكه فهم كج رود و پاى افراط و تفريط به ميان آيد ، پس بسا صفات كه در رسول ( ص ) و امام نيست ثابت كند و غلوّ و افراط لازم آيد و يا بسا در خدا و رسول و امام هست و او انكار كند ، پس تفريط لازم آيد ، پس مرتد شود به جهت آنكه اثبات بسيارى از لوازم ايضا اثبات ملزوم است و انكار بسيارى از لوازم عين انكار ملزوم است ، چنانچه بيان او در فن اصول دين گذشت . و لكن اگر فى الحقيقه قاصر باشد و با محبت ايشان از دنيا برود يقينا ناجى است . از اينجاست كه علماء فرموده‌اند اى بسا مكفّر و مكفّر كه دست همديگر گرفته به بهشت روند . مطلب هيجدهم در اشاره به توكل و لوازم آن است . بدان كه از كمال مخصوص به خداوند يكتا يكى آن است كه هر چه خواهد