نظر علي الطالقاني
320
كاشف الأسرار ( فارسى )
پاى امير ( ع ) كشيدند از خود بىخبر بود . و پس از اين اشاره ، بديهى شد اگر بديهى نبود ، كه ما را دسترسى به مقام محبت خداوند عالم نيست . بلكه در فن اصول دين واضح و بديهى نموديم كه اهل يقين از معصوم ( ع ) گذشته بسيار كم است و در اخبار چندى فرمودند قسمت نشد در ميان مردم چيزى كه كمتر از يقين باشد . اگر به يقين بدانى كه سلطان در پس پرده نگاهش به تو مىباشد محال است عادتا كه گناه و خلاف با سلطان نمائى اگر چه او را نبينى . بلكه از احاديث نيك ظاهر مىشود كه اكثر ملائكه نيز چنين بودهاند و از سادات ما توحيد و تسبيح و تنزيه و عبادت ياد گرفتند . 88 بارى پس از آنكه مقام يقين در ميان ما چنين باشد ، از مقام محبت چه پرسى ؟ و چون از در انصاف در آئى و كسالت و غفلت و تفرقهء حواس و طيران خيال خود را در وقت عبادت ملاحظه نمائى و اگر اندك شغلى رخ دهد ، اگر چه گرسنگى و تشنگى وقت افطار باشد ، بلكه اگر چه مدافعهء بول و غايط باشد ، ببين توجه تو كجاست ! آيا هرگز در پيش ادنى دوست خود و يا نزد كمترين صاحب شأنى چنين توانى نمود ؟ نه و اللّه . و سرّ فقدان محبت حق تعالى در غالب ناس و اكثر مردم چند چيز است : يكى آنكه آنجا كه كميت يقين لنگ باشد چگونه معقول و متصور است كه محبت آنجا قدم گذارد ؟ و اين دليل دليلى است عمده و واضح . يكى آنكه آنجا كه مناسبت نباشد آنجا محبت و دوستى عادت نباشد . كبوتر با كبوتر باز با باز * كند همجنس با همجنس پرواز از اينجاست كه فرمودهاند تخلّقوا باخلاق اللّه . هرگز صبور را با عجول راهى نيست و غنى را با فقير آشنائى نيست و ايضا تا مراوده و مراسله و مكالمه و حضور و التفات خاص از عالى ، و خدمت خاص از دانى در ميان نيايد محبت و دوستى به كمال نرسد . ببين سرباز و رعيت را با پادشاه چه محبتى است و وزير را با او چه هنگامهاى است . اللّهمّ ارزقنا حبّك و حبّ من يحبّك بمحمّد و آله ( ص ) . مطلب يازدهم در بيان محبت ناس به انبياء و ائمه ( ع ) و سهولت اين مقام . بدان كه چون قبل از ماه مبارك رمضان به طور اختصار اصول دين مىگفتيم و