نظر علي الطالقاني
310
كاشف الأسرار ( فارسى )
موافقى را بكشد و يا يك بدعت خلفاى جور را او احيا كند محزون شوى . و ايضا مىشود كه موافق را دشمن دارى به خيال آنكه مخالف است و مخالف را دوست دارى به گمان آنكه موافق است . لهذا در اخبار دارد كه يك باب بهشت مال اهل ضلال است 50 و مراد از ايشان آنانند كه دوستى اهل بيت را دارند و خلفاى جور را نيز دوست دارند به خيال آنكه ايشان با رسول ( ص ) و آل او دشمنى نداشتند و محب كامل بودهاند ، و از وصول به واقع قاصرند و بخصوص از معصوم است و شايد باقر ( ع ) باشد كه فرمود شهادت مىدهم امّ ايمن از اهل بهشت است و نمىشناسد آنچه شما مىشناسيد . 51 و در فن اصول دين اين مطلب را نوشتيم و در حق اليقين نيز هست . درست دقت كن در اين مطلب تا در اشتباه نمانى . و از اين است كه در اخبار وارد است مسرور باشيد به سرور ما و محزون باشيد به حزن ما ، 52 يعنى محب و دوست ما باش كه لازمهاش اين است . مطلب پنجم [ محاليّت محبّت مسلمان معصيت را ] از آنچه گفته آمد بديهى شد كه محال است مسلمان معصيت را دوست دارد از آن جهت كه خدا و اولياء خدا او را بد دارند و يا طاعت را بد دارد از آن جهت كه خدا و معصوم او را دوست دارند . بلى شود با آنكه از اين جهت معصيت را بد دارد به جهت لذت او را دوست دارد و بجا آورد و كذا از اين جهت طاعت را دوست دارد به جهت كاهلى و زحمت بجا نياورد . پس ظاهر شد كه لازمهء اسلام و دوستى ، دوست داشتن طاعت و بندگى و خدمتگزارى است و دشمن داشتن مخالفت و معصيت و سركشى است . پس اگر مخالفتى نمايد به جهت غلبهء شهوت و هوا و هوس ، عرضى او خواهد بود زيرا كه خلاف مقتضاى طبع محب است از آن جهت كه محب است زيرا كه مقتضاى ذات محبّ ، طاعت و بندگى است چنانچه مقتضاى محبوب عالى التفات و احسانريزى است ، و چون مقتضاى ذات دشمن مخالفت و معصيت است پس گويا معصيت لباس او است كه دوست به عاريت گرفته ، چنانچه اگر دشمن طاعتى كند گويا لباس عاريتى است از دوست گرفته . پس هرگز عذاب دوست عاصى ، ابدى نگردد . نمىبينى كه چون طفل تو مثلا با تو خلاف كند او را فى الجمله ادب كنى و رها نمائى و چون دشمن به چنگ تو آيد به غير از كشتن راضى نشوى مگر آنكه دست از دشمنى بردارد . بلكه واقع اين است كه هرگز كسى دوست را عذاب نكرده زيرا كه مقصود از عذاب او نيست مگر