نظر علي الطالقاني

307

كاشف الأسرار ( فارسى )

سر تا پا عاشق دنيا كه دشمن خداست باشيم و مانند حيوانات طالب خورد و خواب و لذت و شهوت ، و مع ذلك ادعاى دوستى خدا هم نمائيم . پس ظاهر شد كه دست غالب ناس از دامن دوستى و محبت خدا كوتاه است و از معصوم گذشته جز اوحدى را ممكن نيست و آنچه ما را ممكن است و به سهولت به دست آيد دوستى دوستان خداست از معصومين ، به جهت مناسبت بشريت و احسان هدايت و بسيارى اظهار التفات و محبت از ايشان نسبت به شيعه و امت و هويدائى جمال و كمال و طهارت و اخلاق و كرامات ايشان . پس اگر ايشان نبودند خلق را راهى به خدا و استحقاق احسان و ثواب و بهشت خدا نبود . و به واسطهء ايشان نيكان دوست دوست خدا شدند و بالواسطه مستحق ثواب گرديدند ، و بدان دشمن دوست خدا شدند و بالواسطه مستحق عذاب ابدى گشتند . و مكرر در زيارات و غير آن فرموده‌اند من احبّكم فقد احبّ اللّه و من ابغضكم فقد ابغض اللّه . 45 بلكه توان گفت كه همهء خلق نيك هم ، دوست ايشان نيستند ، به اين معنى كه غير ايشان را بيشتر از ايشان دوست دارند . بسا باشد كه بعضى از عوام شيعه عالمى را يا سيدى را يا زاهدى را يا بعضى از شهداى كربلا را مانند حضرت على اكبر و حضرت عباس بيشتر از امام خود دوست دارد و همان فرد باعث نجات او باشد . پس ثابت شد كه شناختن و محبت پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) بالخصوص واجب است و اصل دين است و مايهء بهشت و قرب است . اگر گوئى هر كه دشمن اولياى خدا شد ايشان را به حسب كمال نشناخت و هر كه دوست ايشان شد چون شناخت دوست شد ، گوئيم اول آنكه اين سخن ضرر به مطلب ما ندارد زيرا كه مطلب ما اين بود كه اصل مقصود و غايت محبت است و معرفت من باب المقدمه مطلوب است . دوم آنكه انصاف بده آيا معرفت شيطان به خدا بيشتر بود يا مثل آن عابد كه مىگفت اگر خدا را خرى بود كه علف اطراف صومعهء مرا مىچريد خوب بود ؟ و آيا بلعم باعور و فرعون و قوم او چقدر معرفت داشتند كه خدا از ايشان خبر داده وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ 46 ، الخ ( اعراف ) و در نمل فرمود وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا 47 و كذا امثال ايشان . و آيا معرفت هارون الرشيد و مأمون لعنهما اللّه نسبت به امام ( ع ) بيشتر بود و كذا ساير خلفاى جور و بسيارى از علماى ايشان يا معرفت ضعفاى شيعه و زنان كوهى و امثال ايشان ؟ و بالجمله پس از آنكه تو را معلوم شد كه معرفت فى الجمله قدر مشترك است