نظر علي الطالقاني

300

كاشف الأسرار ( فارسى )

اگر گوئى تصور غايت در ممكن مسلّم و اما در واجب الوجود محال است زيرا كه غايت مترتبه بر ما سوا يا عايد و راجع به خود ما سوى شود يا عايد واجب الوجود ، اگر اوّل است ، اين باعث رجحان فعل بر ترك نشود زيرا كه ربطى به فاعل ندارد و اگر دوم است ، نقص و تكميل لازم آيد ، تعالى اللّه عن ذلك . گوئيم به جهت همين اشكال است كه حكماء نفى غرض از فعل خدا كنند و متكلمين اثبات كنند و گويند عايد خود ممكن شود . و تحقيق آن است كه عايد هر دو شود از آن جهت كه ممكن ناقص است و واجب كامل . بيانش اين است كه هر كاملى را بسا افعال واجب است به جهت آنكه كامل است ، كه اگر نكند بخل لازم آيد و بخل و منع فيض قبيح و نقص است و همان فيض عايد ناقص شود از آن جهت كه ناقص است تا به كمال رسد ، لهذا بر غنى اعطاى مال لازم و بر عالم ارشاد واجب است و بالجمله كاركنان دو قسمند كه ثالث ندارند : يا به جهت آن مىكند كه داراست و بىنياز ، و اين نيست مگر فيض‌بخشى وجود ريزى نسبت به زير دستان و بيچارگان و نيازمندان ؛ و يا به جهت آن مىكند كه ندار است و محتاج ، و اين نيست مگر تحصيل دارائى و كمال . و چون در فنّ اصول دين اين مطلب را گفتيم در اينجا به همين قناعت نموديم . مطلب دوم در بيان غايت عالم امكان كه هم راجع به خالق شود و هم به مخلوق . امّا آنچه به خالق است همين است كه اگر ايجاد نكردى منع فيض و بخل لازم آمدى و اين نقص و قبح است تعالى اللّه . و اما آنچه راجع به مخلوق است خير محض و احسان بحت است ، چه وجود خير محض است اگر چه به حسب مراتب و درجات با تفاوت است و در هر درجه آنچه ممكن بود لطف فرمود و ممكنات را در سه درجه قرار داد . اوّل درجهء عقلاء كه مراد انسان و ملك و جن باشد كه به فعل قابل قرب و بندگىاند ، و ايشان را تكليف نمود تا كمال تكوينى و قرب تكليفى هم آغوش شوند . دوم درجهء حس و حركت كه مراد حيوانات باشد . سوّم درجهء اجسام كه نبات و معادن و عناصر باشد . حال گوئيم كه صانع متعال در آيات چند بيان فرموده كه عالم امكان را بىغرض و غايت نيافريده كه تا العياذ باللّه مانند اجسام در فعل خود مضطر باشد و از زمرهء