نظر علي الطالقاني
233
كاشف الأسرار ( فارسى )
است كه جان در ره پيغام دهد . و اگر ثناى غلام تو ثناى تو نيست چرا لذّت برى و اگر گناه او گناه تو نيست اگر كسى را كشد تو چرا خجالت كشى و اگر او را اذيت كنند چرا گوئى مرا اذيت كردند ؟ خدا در سورهء احزاب فرمود إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ 395 و در فتح فرمود لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ . 396 معصوم ( ع ) فرمود مراد گناه امت است . 397 يعنى همهء ما سوى امت و منسوب وىاند ، پس گناه هر كس به منزلهء گناه اوست و منشأ خجالت و عذر خواهى اوست ، چنانچه گناه غلام تو نسبت به تو چنين است . پس العياذ باللّه گمان نكنى كه امثال اين آيات و اين احاديث بىربط است و خارج از طريقهء محاورات و رسوم عقلاست با آنكه ترك شكر سبب انقطاع فيض است . قال الصّادق ( ع ) لعن اللّه قاطعى سبيل المعروف . قيل و ما قاطعوا سبيل المعروف ؟ قال الرّجل يصنع اليه المعروف فيكفّره و يمنع صاحبه من ان يصنع ذلك الى غيره : 398 صادق ( ع ) فرمود خدا لعنت كند كسانى را كه راه خير و احسان مردم را مىبندند . عرض كردند ايشان كيانند . فرمود او مردى است كه كسى به او احسان مىكند او كفران نعمت مىكند و وامىدارد صاحب خير را كه ديگر به كسى احسان نكند . فان قلت سبب چيست كه شكر منشأ ازدياد نعمت است و كفران باعث انقطاع ، قلت اوّل بدان شك نيست كه مطلب نظرى تا منجر به بديهى نشود چيزى معلوم نشود و جز لزوم دور و تسلسل كه باطل است چيزى به دست نيايد و لذا خدا به حكمت بالغه علوم بديهيه به هر كسى عطا كرده كه فروزآور هر مجهول به آنها شود و آنها محكماتند ، و نظريات ، متشابهات كه بايد رد به محكمات شود . حال گوئيم برهان قاطع دو بيش نيست ، يكى اجمالى تقليدى ، و او قول كسى است كه معصوم باشد ، و كتاب و سنت و اجماع و تواتر و ضروريات شرع همه از همين جهت حجّتند كه قول كسانى هستند كه از احتمال كذب و خطا محفوظند . دوم تفصيلى اجتهادى ، و او رساندن مطلب است به بديهيات ، چون اجتماع نقيضين و كذا ضدّين محال است و كل اعظم از جزء است و نقض غرض قبيح است و هكذا . و در دليل اجمالى همهء خلق يكسانند و تفاوت عالم از جاهل در جهت دوم است . و لكن غالب خلق از فهم مطالب به برهان عقل عاجزند و اين است يك سرّ بعثت انبياء و يك سرّ لزوم عصمت ايشان . و ما به حمد اللّه جميع اين مطالب كه نوشتيم ، او را منتهى ساختهايم به چيزى كه مسلّمى نسوان و صبيان است ، بلكه بسيارى از آنها مسلّمى فطرت حيوانات است . و