نظر علي الطالقاني
223
كاشف الأسرار ( فارسى )
پنجم آنكه ظاهر كشف از باطن مىكند ، باطن نيز داراى آن باشد . پس اگر لباس علم و زهد پوشد و ظاهر وى خاضع و خاشع باشد و يا كاشف از دوستى باشد باطن وى نيز چنين باشد . و لذا خاتم ( ص ) فرمود خدايا سرّ من بهتر از علانيه كن و علانيهء من نيكو كن . و اگر نباشد كاذب است . اگر كسى تمارض كند و يا خود را حركت دهد كه تب دارد همه گويند دروغ مىگويد . ششم آنكه اخلاق نيك وى چنان قوى باشد كه ظاهر وى شاهدى باشد هويدا . مثلا خوف وى چنان باشد كه رنگ او زرد و بدن او مرتعش باشد و اگر چنين نباشد صادق نباشد . پس آن كه گناه كند و گويد از خدا مىترسم سزاوار تكذيب است با آنكه مسلم از خوف بالمرّه عارى نباشد . و هكذا ساير اخلاق . تنبيه چون دانستى كه لازمه سخن راست استقامت و ثبات است ، كه اگر كوه كج و زايل شود او نشود ، و كذا لازمهء او فضل و كمال و مرغوبيت است ، لهذا استعمال لفظ صدق در امورى چند به ملاحظه اين لوازم ، از بلاغت است . چنانچه فرمود وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ 345 ( يونس ) ، و فرمود فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ 346 ( قمر ) ، و در زيارت عاشوراست : و ان يثبّت لى عندكم قدم صدق ، و ثبّت لى قدم صدق مع الحسين 347 ( ع ) ، و هكذا . و اطلاق صدق بر بعضى از اين اقسام به اين لحاظ است ، فافهم و الحمد للّه .