نظر علي الطالقاني
190
كاشف الأسرار ( فارسى )
پس از آنچه شنيدى بديهى شد كه سلسلهء اهل عصمت و اهل حلقهء نبوت نيز با تفاوتند و پست و بلند دارند رفته رفته تا منتهى شود به درياى محيط كه محمّد و آل محمّد است ( ص ) كه هر صفت و هر فعل ايشان كمّا و كيفا از اندازه بيرون است زيرا كه ايشان اندازهء هر شيئند و اندازه اندازه ندارد و او بىاندازه است و خدا فوق ما لا يتناهى بما لا يتناهى است و ايشان كه عين خواهش و مشيت خدا هستند البته حدّ يقف ندارند و ايشان به منزلهء بدن خدا هستند - تعالى اللّه عن ذلك - و چشم و گوش و رو و پهلو و دست و قدرت خدا هستند ، پس البته نهايت ندارند و آنچه خدا مىخواست احدى نتوانست كه خواهش خدا را به عمل آورد مگر همين بزرگواران . چنانچه خاتم ( ص ) فرمود : بعثت لا تمّم مكارم الاخلاق 184 ، يعنى هنوز اين درخت به حد كمال نرسيده و خدا هنوز ميوه از اين درخت نچيده ، زيرا كه آنچه دل خواهد ، غير از دست ، كس ديگر نكند . پس ايشان درياى محيطى هستند كه جميع موجودات به قدر حوصلهء خود از ايشان پر شوند . پس منشأ و سر چشمهء جميع خيرات ايشانند . و به مقايسه هم توانى فهميد كه شرور و شقاوت هم رفته رفته منتهى شود به جائى كه او نيز منشأ و سر چشمهء جميع شرور و سيئات باشد ، كه شر هر ذى شرى رشحه و قطره و كوزه و سبو باشد نسبت به او ، و اين شجرهء خبيثه و چشمهء قطران دو نفر بودند در عصر خاتم ( ص ) كه خاتم الاشقياء بودند و پيش از آن و بعد از آن وجود ايشان ممكن نبود ، زيرا كه به قاعده و برهان عقلى هر وقت كه سلسلهء سعادت و نبوت به انتهاء و ختم رسد ، سلسلهء شقاوت نيز بايد به انتهاء و ختم رسد . پس جميع اشقياء از هر شقاوت ايشان عاجز و در تعجب و حيران باشند و اقرار به عجز نمايند چنانچه جميع انبياء و سعداء از هر سعادت محمد و آل محمد ( ص ) حيران و لبگزانند . چنانچه حضرت قائم ( ع ) عجّل اللّه فرجه در زيارت ناحيه به جد بزرگوار خود سيد الشهداء مىفرمايد : لقد عجبت من صبرك ملائكة السّماوات . 185 اگر گوئى اين تفاوت درجات هر يك از سلسلهء عقل و جهل و اين قوت و ضعف لا بد از خداست و اين مستلزم جبر است - تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا - جواب اين است كه تا سلسلهء مبدأ و معاد را و نزول و صعود را به قواعد و براهين نفهمى اين مطلب را نفهمى و جاى اين بيان اينجا نيست . على العجاله ، تعبّدا از خدا و پيغمبران و ائمه ( ص ) همه قبول كن كه فرمودند خدا عادل است و جبر در ميان نيست چنانچه تفويض نيست .