نظر علي الطالقاني

183

كاشف الأسرار ( فارسى )

فرمود طغيان و تجاوز و نهى از او را ، زيرا كه هر موجودى از راستى نسبت به خود بگذرد نام او جز كجى و طغيان و تجاوز از حد خود نباشد . و راستى هر چيز منحصر در يك صورت است و كجى او افراد لا يتناهى دارد . پس ترك اين غير متناهى و ثابت ماندن بر يكى ، از هر چه تو فرض كنى مشكل‌تر است . پس اين آيه شريفه مشكل‌ترين آن‌ها است و جامع است اين امر و اين نهى جميع اوامر و نواهى را و جميع مراتب ترقى و تنزل را با بيان فائده همه ، زيرا كه بنا بر اين حاصل معنى اين شود كه راست باش چنانچه مأمورى به راستى ، يعنى حاصل همه اوامر راستى است ، و تجاوز از راستى مكن و كج مباش چنانچه نهى شده‌اى از كجى ، يعنى حاصل همه نواهى كجى است . پس ظاهر شد كه آنچه در آيه شريفه مذكور است در بر دارد معنى كما نهيت را و محتاج به تقدير كما نهيت بعد از لفظ لا تَطْغَوْا نيست . تا بگوئيم كَما أُمِرْتَ قرينه او است بلكه گوئيم كه لفظ وَ لا تَطْغَوْا تأكيد است و همان فَاسْتَقِمْ كفايت از او كند ، زيرا كه به ضرورت اهل لغت و عرف و شرع امر به شىء لازم دارد نهى از ترك و ضد عام او را ، بلكه ادعاى عينيت كنند ، و ترك راستى جز كجى و طغيان نباشد ، بلكه لفظ كما امرت نيز تأكيد است و از براى بيان فائده اوامر است كه فائده نواهى را نزى در بر دارد ، و از براى اين است كه بيان كند انحصار راستى را در شريعت و طريقهء خدا و باطل نمودن هر چه خيال رسد جز اين راه . و بيانش اين است كه تكليف كسى را كنند كه به تكليف كامل و راست شود ، هم در علم و اعتقادات و هم در اعمال و ملكات . پس چگونه معقول است كه بىتكليف و به غير از اين راه راست شود ؟ اين است بيان كما امرت يعنى چنانچه مأمورى به استقامت و راستى ، يعنى به اوامرى كه اسباب استقامت مطلقند و هر يك نفس استقامت جزئىاند . و اگر كاف را به معنى لازم بگيريم ، مثل وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ 166 ، اى فاستقم لامره ايّاك ، در مطلب صريح گردد . فافهم . و معنى تزكيه نفس نيز همين راستى است . حال گوئيم فرق است ميان راستى علم و راستى عمل ، زيرا كه راستى علم آن است كه مطابق واقع داند و راستى عمل اين است كه مطابق آنچه داند نمايد ، و راستى علم و مطابقهء دانش و اعتقاد موقوف و محتاج است به معلمى و استادى ، چه ظاهرى و چه باطنى ، و سلسله اساتيد منتهى شود به خدا ، چنانچه فرمود وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ . 167 پس معلّم اول خدا است نه ارسطو و هر كه از خدا ياد گرفت بالبديهه علم او هم مطابق است . پس