نظر علي الطالقاني
178
كاشف الأسرار ( فارسى )
مطلب پنجم در بيان يار بىوفا و يار با وفا است . بدان كه يار بىوفا آن است كه تو را به انتظار و سرگردانى نگهدارد ، نه آنچه خواهى دهد و نه تو را رها كند . و ايشان دو كسند كه سوّم ندارند . اول آن كه دلربائى خود را به هر زينتى آرايش كند و به هر لباسى خودسازى نمايد و پرده بر افكند و حجاب بيندازد و بىمهابا خود را به همه نمايد و همه را مفتون و مجنون خود سازد و چون اين بيچارگان دل از دست داده و اين ديوانگان مهار و زنجير گسسته در پى او روان شوند و به اميد وصال او به شتاب درآيند و بر سر هم زنند و همديگر را بكشند و هر يك رفيق خود را به عقب كشد تا خود از پيش برود ، در اين حال آن يار بىوفا با آن كه روى او به سمت اين ابلهان است با كرشمه و ناز پس پس رود و رقص كنان به طور قهقرى كم كم دور شود ، نه چندان كه از نظر ايشان دور شود تا مأيوس شوند و از ديوانگى و مستى به هوش آيند و نه آن قدر نزديك شود كه دست به دامن او آويزند و يا از وصال او چيزى به كام خود ريزند . و آن بىوفا ميل به هيچيك نكند و دل به هيچكدام نبندد ، زيرا كه مقصود او همين عاشقى و بندگى اين ابلهان است و اين ابلهان همين طور بر سر هم زنند و هميشه با هم عداوت كنند و در پى او بشتابند تا همه هلاك شوند و آرزوى وصال را به خاك برند ، و اگر دست دهد و اين ابلهان از او كام برگيرند آتش شهوت فرو نشيند و چشم عقل بازشود و همه از او برى شوند و خود را ملامت كنند و او را دشمن خود گيرند و لعنت كنند و سنگسارش نمايند . و بسيارى از زنان فاحشه اين مطلب را فهميدهاند . قطامه معلونه به يقين مىدانست كه اگر ابن ملجم ملعون به وصال او برسد و آتش شهوت او فرو نشيند هرگز اقدام و جرأت برگشتن آن قطب عالم امكان و مركز دائره دو جهان ، امير مؤمنان ( ع ) نخواهد كرد . دويم دلبرى است كه مكر او بيشتر و قوت او زيادتر است و زياده از اوّلى دلربائى و بندگى و حسرت و ندامت اين ابلهان را خواهد . پس در همان بين كه با كرشمه و ناز و با رقص و چشم غمّاز پس پس مىرود گاهگاهى بدن به بدن اينها مالد و بوسهاى نياز كند و اين ابلهان هر يك دست دراز كنند و يك گوشه او را بمالند و او به ايشان وعده اين ساعت و آن ساعت دهد و آنا فآنا آتش ايشان را دامن زند و ديوانگى و بىطاقتى ايشان را زيادتر نمايند و اصل مقصود را به هيچكس ندهد تا همه هلاك شوند .