نظر علي الطالقاني

169

كاشف الأسرار ( فارسى )

مطلب دوّم [ عقل ، پيغمبر داخلى است ] در بيان آنچه فرموده‌اند كه عقل تو پيغمبرى است از براى تو كه داخل در تو است ، و پيغمبر ( ص ) عقل تو است كه خارج از تو است ، و اين دو پيغمبر مدام تصديق هم نمايند و با هم هيچ نزاع و خلاف ندارند . دليل اين بسيار واضح است زيرا كه هيچ عاقلى و نادانى شك و شبهه ندارد كه آنچه فانى مىشود و لازمه ذات او اين است كه از تو مفارقت كند ، دلبستگى به او و مفتون او شدن قبيح است و مستحق مذمت و ملامت است ، بلى خوش گذراندن و دمى با او كيف كردن عيب ندارد . پس ثابت شد كه مفتون دنيا شدن همه را مسلّم است كه زشت و قبيح است و همه پيغمبران و كتاب‌هاى آسمانى و شريعت‌ها هم بعد از توحيد هر چه فرمودند بازگشت همه آنها همين يك كلمه بود و شرح و تفصيل او بود . و ايضا همه را مسلّم است كه شكم‌پرستى و شهوت‌رانى و صرف عمر در اين راه و بخالت و لئامت و جهل و ظلم و تعدّى و حرص و جمع كردن آنچه به كار نيايد و تملّق و طمع و سؤال از مردم و حسد و عداوت و كذب و ساير اخلاق بد كه اين‌ها همه قبيح‌اند ، و چون يكى از ايشان را به يكى از اين صفات نسبت دهى بدش آيد و خجالت كشد و در مقام انكار برآيد و همديگر را نيز به همين امور عيب و سرزنش كنند و ملامت نمايند ، و همچنين جزع و فزع و بىصبرى و بىطاقتى را عيب دانند و از صفات زنان و اطفال و حيوان شمارند . آيا اين‌ها نه هر يك دليل است بر اتفاق عقول همه ايشان بر بدى و زشتى اين صفات ؟ و ايضا همه را مسلّم است كه عدل و احسان و كرم و گذشت و علم و زيركى و راستى و راستگوئى و با وفا و بىحيله و مكر بودن و ساير اخلاق حسنه همه خوب است ، و بالفطره به چنين اشخاص ميل نمايند و با ايشان معامله كنند و خود را به اين صفات مدح نمايند و همديگر را به اين امور تعريف كنند و به هر كس كه هر يك را نسبت دهى چون گل شكفته شود و مسرور گردد ، و تعريف آباء و اجداد و اولاد خود به اين امور نمايند . آيا اين‌ها برهان قاطع نيست بر اتفاق همه عقول بر نيكى اين صفات و خوبى اين اخلاق ؟ سؤال : آدمى نكند مگر آنچه خوب داند و ترك نكند مگر آنچه بد داند ، پس اگر چنين است كه اثبات شد نبايستى كه غالب مردم و اكثر خلق به خلاف رأى و عقل خود عمل كنند ، پس معلوم است كه عقل ايشان ادراك نكرده و نفهميده‌اند . جواب : اوّل آن كه شبهه در مقابل برهان قطعى و امر بديهى چنانچه دانستى