نظر علي الطالقاني
160
كاشف الأسرار ( فارسى )
نمىگفت مطلب مبهم مىماند ، اين درس خواندن چه ثمر داشت ، و اگر در مقام نكتهگيرى و اسرار دانى بر مىآمد حضرت خضر ( ع ) به او اعتراض مىكرد و جوابش مىداد . حال بيا قدرى از در انصاف در آئيم كه چه بسيار از ما به يقين مىدانيم كه در بسيارى از علوم حقه جاهل و نادانيم و هم شناسيم كه فلان و فلان در آن علوم استاد و ماهرند ، كى شد كه حب رياست را كنار نهاديم و در پى تحصيل آنها رفتيم ، حاشا و كلّا . كاش به همين قناعت كنيم در مقام مذمّت آن علوم و اهل آن علوم برنيائيم . چرا بسيار از اهل معقول طعن بر اهل منقول زنند كه بىفهم و قشرىاند و بسيارى از اينان طعن بر آنان زنند كه مسائل ضروريه را ندانند و يا كجاند ، نعوذ باللّه . اگر هر دو تحصيل هر دو كنند گويند كه هر دو خوبند و هر دو را بايد تحصيل كرد . و ايضا كدام وقت خجالت و عار را كنار نهاديم و در وقت تحصيل چون موسى ( ع ) در مقام اسرار و كنه مطالب برآمديم و كى اين گونه با مشايخ و اساتيد خود سلوك نموديم ؟ خدايا من هر چه در خدمتگزارى اساتيد كوتاهى كردم تو به كرم خود به ايشان يكانيكان جزاى خير بده . و لذا يكى از صادقين ( ع ) در مقام دلتنگى به روايت عياشى مىفرمايد و لم يرغبوا الينا فى علمنا كما رغب موسى الى العالم و ساله الصّحبة ليتعلّم منه العلم و يرشده : 103 ميل نكردند مردم به سوى ما به جهت علم ما چنانچه رغبت و ميل نمود موسى ( ع ) به سوى عالم ، يعنى خضر ( ع ) ، و از او خواهش همراهى نمود تا آنكه از او علم اخذ نمايد و هدايت بيابد . بارى اين فتنهها هم زير سر حبّ دنيا و حبّ رياست است . اى خاك بر سر اين رياست يك شهر يا يك محله باد ، اى چقدر پست فطرتيم . و ايضا محروم از نماز جماعت غالبا همين ما طلاب و اهل علم مىباشيم الّا كمى . اگر از ما بپرسى كه غريب اين شهرم پيشنماز عادل كيست ؟ جمعى را بشماريم و مع ذلك خود به نماز ايشان حاضر نشويم كه ننگ ما است و تشخّص ما كم مىشود ، و در ظاهر گوئيم بايد من به كسى اقتدا كنم كه علم و معرفت او را بيش از خود دانم و زهد و عبادت او را به حد كمال شناسم و چنين كسى كه در اين شهر هنوز نديدهام ، و در همين سخن اظهار زهد كنيم . نستجير باللّه . حال رو به عوام كرده گويم ما كه اين گونه سخنان در حق بعضى از اهل علم كه مثل خودمان بىدردند و سالك نيستند مىگوئيم مبادا كه العياذ باللّه تو كه هرّ از برّ ندانى