نظر علي الطالقاني

158

كاشف الأسرار ( فارسى )

گيرم كه مار چوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست پس اى عزيز زنهار كه اين گمان به خود نبرى و خود را از امتحان‌شدگان نشمرى كه همين گمان و همين جهل مركب تو را هلاك مىكند ، و چگونه مىشود كه من و تو چنان باشيم و حال آن كه مثل خود و برتر از خود هزار هزار مىبينيم ؟ و هميشه خود را متهم بدان و از خود بد گمان باش تا به عجب و غرور گرفتار نشوى كه هر معصيت با خجالت و شرمسارى به مراتب بهتر از او است ، چنانچه پيش دانستى . در صافى از قمى ( قدس سره ) در حكايت تعلّم موسى ( ع ) از خضر ( ع ) نقل كرده و كان سبب ذلك انّه لمّا كلّم اللّه موسى تكليما فانزل عليه الالواح و فيها كما قال اللّه و كتبنا له فى الالواح من كلّ شيء موعظة و تفصيلا لكلّ شيء رجع موسى الى بنى اسرائيل فصعد المنبر فاخبرهم انّ اللّه قد انزل عليه التّورية و كلّمه قال فى نفسه ما خلق اللّه خلقا اعلم منّى و اوحى اللّه الى جبرئيل ادرك موسى فقد هلك و اعلمه انّ ملتقى البحرين عند الصّخرة رجل اعلم منك فصر اليه و تعلّم من علمه فنزل جبرئيل على موسى و اخبره و ذلّ موسى فى نفسه و علم انّه اخطا و دخله الرّعب الى آخره و فى العلل و العياشى عن الصادق ( ع ) ما يقرب من صدر هذا الحديث . و العياشى عنه ( ع ) قال بينا موسى ( ع ) قاعدا فى ملاء من بنى اسرائيل اذ قال له رجل ما ارى احدا اعلم باللّه منك قال موسى ( ع ) ما ارى فاوحى اللّه اليه بل عبدى الخضر فسئل السّبيل اليه : 97 سبب تعلّم موسى ( ع ) از خضر ( ع ) اين بود كه چون خداوند عالم با حضرت كليم سخن گفت و الواح و تورات را بر او فرستاد برگشت به سوى بنى اسرائيل و بر منبر بالا رفت و خبر داد كه خدا بر او تورات فرستاده و با او سخن گفته ، پس در دل او گذشت كه خدا اعلم و داناتر از من نيافريده ، پس وحى فرستاد خداى تعالى به سوى جبرئيل كه درياب موسى را كه هلاك شد و بگو به او كه در ملتقى البحرين در نزد صخره مردى است كه از تو داناتر است و ياد بگير از علم او ، پس جبرئيل نازل شد بر موسى و خبر داد او را ، پس حضرت كليم در پيش خود ذليل شد و دانست كه خطا كرده و ترس بر او غالب شد . و صادق ( ع ) فرمود در هنگامى كه حضرت كليم در ميان بزرگان بنى اسرائيل نشسته بود كه مردى به او گفت من داناتر از تو نمىبينم ، فرمود من هم نمىبينم ، پس وحى نمود خداوند تعالى به سوى او كه نه چنين است كه در دل تو