نظر علي الطالقاني

125

كاشف الأسرار ( فارسى )

همه رو به خدا آورده‌اند اين‌ها رو به مردم . قال الصّادق ( ع ) من سئل من غير حاجة فكأنّما يأكل الخمر : 361 صادق ( ع ) فرمود هر كه بىحاجت سؤال كند مثل اين است كه شراب خورده باشد . و قال الباقر ( ع ) اقسم باللّه و هو حقّ ما فتح رجل على نفسه باب مسئلة الّا فتح اللّه عليه باب فقر 362 و قال ( ع ) طلب الحوائج الى النّاس استلاب للعزّة و مذهبة للحياء و اليأس ممّا فى ايدى النّاس عزّ للمؤمن و الطّمع هو الفقر الحاضر : 363 باقر ( ع ) فرمود قسم مىخورم به خدا و اين حق است ، نگشود مردى بر خود در سؤالى را مگر آن كه خدا گشود بر او در فقر و پريشانى را . و فرمود طلب نمودن حوائج از مردم سلب مىكند و مىربايد عزت را و مىبرد حيا را ، و مأيوس بودن از آنچه در دست مردم است عزتى است از براى مؤمن ، و طمع فقرى است حاضر . و قال الصّادق ( ع ) شيعتنا من لا يسئل النّاس و لو مات جوعا : 364 صادق ( ع ) فرمود شيعه ما كسى است كه از مردم سؤال نكند اگر چه از گرسنگى بميرد . پس توان گفت از احاديث روى هم رفته به خصوص از آن خبر اسراف ، ظاهر مىشود كه سؤال با داشتن قوت يك شبانه‌روز حرام است ، و اگر نداشته باشد و قادر به كسب باشد توان گفت به طريق اولى حرام است . زيرا كه كلام صادق ( ع ) در عاجز است و اگر عاجز باشد و قوت يك روزه هم ندارد كه مضطر است ، در اين صورت روز به روز ، بىاشكال جايز است . و اما زياده از يك روز بخواهد ، ديدى كه صادق ( ع ) او را از مسرفين شمرد . و مثل او است كسى كه كسبش وفا نكند روز به روز كمى را سؤال كند داخل در مضطر نيست . و چون در سورهء بقره آيهء مناسبى دارد با تفسير صافى نقل كنيم للفقراء ، اعمدوا للفقراء او صدقاتكم للفقراء ، الّذين احصروا فى سبيل اللّه ، احصرهم الجهاد ، لا يستطيعون ، لاشتغالهم به ، ضربا فى الارض ، ذهابا بها للكسب . فى المجمع عن الباقر ( ع ) نزلت فى اصحاب الصّفّة قيل كانوا نحوا من اربعمائة من الفقراء المهاجرين يسكنون صفّة المسجد يستغرقون اوقاتهم بالتّعلّم و العبادة و كانوا يخرجون كلّ سريّة بعثها رسول اللّه ( ص ) الى قوله تعالى ، لا يسئلون النّاس الحافا ، إلحاحا و هوان يلازم المسئول حتّى يعطيه . 365 ببين كه چگونه خداوند عالم قيد فرمود عدم قدرت بر كسب را و عدم الحاح در سؤال را در صورت عاجز بودن از كسب هم ، و هو العالم باحكامه . هشتم بدان كه فقراء بر چهار قسمند . اول آن كه ندارد و لكن خواهان او است . اين هر چند بد است و لكن اگر صابر باشد خوب است با آن كه از مفاسد غناء بالفعل آسوده است . بىبى اگر چه از بىچادرى مستور باشد هم خوب است . دوّم آن كه خواهان آن هم