نظر علي الطالقاني
109
كاشف الأسرار ( فارسى )
عاشق مست محال آيد ، با آنكه روايت دارد كه هر چه به شهادت نزديكتر مىشد انبساط و بشاشت و طراوت رخسارش بيشتر مىشد ، روحى له الفداء ، يا ليتنى كنت معه ، بلى بالبديهه تا طاقت داشت جهاد كرد و بسيارى جراحت و رفتن خون ، آن جان عالم را بىطاقت نمود . خلاصه چون معلوم شد كه هر ذىشعور را محبوب و مبغوضى هست ، پس تا به او نرسيده و اميد رسيدن دارد ، اين اميد را طمع و رجا گويند و اگر رسيده و احتمال زوال و فراق او مىدهد ، اين احتمال را بيم و خوف گويند و همچنين اگر منتظر آمدن مكروه و مبغوضى باشد . يعنى از آن احتمال وصل ، حالت خوش رخ دهد كه نام او رجا است و از اين احتمال ، حالت بدى عارض شود كه نام او خوف است . و چون هر يك از اين دو حالت عارض شود اگر خود شخص را و عمل و حركت او را مدخليّتى باشد البتّه به قدر قوّه و طاقت خواهد سعى نمود در وصل محبوب و نگهداشتن وصل و زياد كردن قرب ، و همچنين در نيامدن مكروه و استمرار داشتن نيامدن ، و زايل كردن او اگر گرفتار شده باشد ، و اگر او را مدخليّتى نيست در انتظار خواهد نشست . و بهشت و قرب خدا محبوبى است كه علم و عمل را مدخليّت تامّى است ، بلكه علّت تامّه است ، همچنين جهنّم و بعد خدا مبغوضى است كه بايد به عمل از وى خلاص شد ، پس پى معصيت رفتن و خبر از طاعت نگرفتن ، با خوف و رجا منافات دارد . بيانش اين است كه خوف و رجاء و حصول اين دو حالت بسته به دو چيز است . يكى آنكه آن چيز را عظمى باشد ، پس اگر بگويند اگر چنين كنى به وصال يك جوز مىرسى ، يا از آنجا مرو كه گرد به لباس تو خواهد نشست ، اعتنا نخواهى كرد . دوم آنكه در نظر تو نيز عظمى داشته باشد و تو نيز عظم او را بدانى ، و لذا اگر پادشاه را ببينى و ندانى كه او است ، اعتناء به او نكنى و تغيير حالت تو را رخ ندهد . و مردم در هر دو مقام تفاوت بسيار دارند . و اينكه بعضى مردم به كسالت از طاعت ، و اقدام بر معصيت ، گرفتارند از جهت دوّم است ، يعنى خيال بعيدى مىكنند و اعتقاد درستى ندارند . و اين مطلب را در اصول دين مبسوط و مشروح نوشتهايم ، رجوع كن . بارى ظاهر است كه بهشت و جهنّم در نظر همه عظم را دارد و لكن وصول و ورود او را دور مىپندارند ، مثل اينكه تو نيز احتمال مىدهى كه شايد پادشاه شوى و لكن اين رجاء نيست و احتمال مىدهى كه در فراش خواب گزنده باشد و لكن اين خوف نيست . چنانچه فرمود انّهم يرونه بعيدا و نريه قريبا . 306