نظر علي الطالقاني

94

كاشف الأسرار ( فارسى )

فصل چهارم در بيان وجوب هر لطف بر خدا ، كه از فروع همين قاعده است و در آن چند مطلب است . اوّل : در بيان معنى مراد . بدان كه يك معنى مسلّم لطف در لغت و عرف ، احسان است . پس به اين معنى همه ما سوى لطف خدا است و لكن چون خدا را دو عالم و دو نحو احسان و ترتيب است : يكى عالم تكوين و ايجاد ، يكى عالم تشريع و ارشاد ، چنانچه ان شاء اللّه بعد از اين خواهيم شرح داد ، مقصود علماء ( قدّس سرهم ) در اين مقام قسم دويم است كه لطف متعلّق به شرع و تكليف باشد ، لهذا در تعريف وى فرموده‌اند لطف چيزى است كه نزديك نمايد مكلّف را به سوى طاعت و دور نمايد از معصيت و به حدّ الجاء و اضطرار نرسد ، يعنى اختيار مكلّف باقى بماند . حال ، به يارى قائم عجّل اللّه فرجه ، گوئيم بنابراين تعريف ، اصل تكليف داخل در لطف نيست بلكه محقّق موضوع او است زيرا كه تا تكليف نباشد طاعت و معصيت نباشد ، نزديك كنندهء به آن و دور نماينده از اين نباشد ؛ چنانچه مقام اضطرار و سلب اختيار نيز خارج از لطف است زيرا كه در آن مقام نيز تكليف نباشد پس طاعت و معصيت هم نباشد . پس لطف چيزى است كه محدود به اين دو حدّ است و در ميان اين دو طرف كه يك طرف تكليف و يك طرف الجاء و اضطرار است واقع شده و ما بين اين دو طرف بيابان بسيار وسيع و عرض عريضى است كه همه ، درجات و مراتب لطف است و لطف بر همه صادق است و همهء آن مراتب بر خدا واجب است و خدا نيز به أتمّ وجه و اكمل انحاء همه را لطف فرموده و كار به جائى رسيده كه اگر اندكى بر اين بسيار بيفزايد پاى اضطرار و سلب اختيار به ميان آيد و نقض غرض و عكس مقصود رخ نمايد . دويم : در اقامه دليل و برهان . و بعد از فهم مطلب سابق دليل وى ظاهر است و ما باز اشاره نمائيم و اثبات كنيم كه ادلّهء اربعه بر وى قائم است . و از قرآن مجيد آيات بسيارى است مثل همان آيات كه خدا حكيم است و حجّت تمام كرده و عذرى باقى نگذاشته و عبث كار نيست و آسمان و زمين و ما بين ايشان را به بازى و باطل نيافريده و لطيف و محسن است به بندگان خود و نعمت را بر ايشان