نظر علي الطالقاني

82

كاشف الأسرار ( فارسى )

اخروى و دنيوى و منفعت دنيوى لازمهء ذات و وجود ايشان است و چون مقايسه شود مفسدهء ايشان بيشتر است و چون بيشتر بود لهذا ايشان را حرام كرديم . فافهم . قسم به آن كه قرآن مجيد را فرستاده كه اگر چشم بينا و گوش شنوا باشد همين آيه و اين دو كلمه در مطلب كافى است و الحمد للّه . و منها آيات به لفظ حسنه و سيّئه است و اين آيات بسيار است مثل ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ 48 كه در سورهء قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ و موارد ديگر است . و مثل وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ . 49 ببين چگونه خدا فائده و غايت اين مأمور به را بيان فرمود كه لازمهء ذات او است به شهادت حس و تجربه . وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 50 كه در نحل است . وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 51 كه در عنكبوت است . وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى ، وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى 52 كه در سورهء ليل است . رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً 53 كه در بقره است . إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ 54 كه در هود است يعنى به درستى كه حسنات ضدّ سيّئاتند ، زايل و بر طرف مىكنند سيّئات را . ببين چگونه تضادّ و تدافع را لازمهء ذات ايشان قرار داد مثل آنكه بگوئى صابون زايل و بر طرف مىكند چرك را . و لفظ حسنه و سيّئه در آيات بسيار بسيار است . غرض اين است كه مستعمل فيه اين لفظ ، خود اشياء است قطع نظر از امر و نهىاى كه كرده مثل لفظ خبيث و طيّب و نحو آن كه گذشت . و از جمله آنها است الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ 55 كه در سورهء نور است . و خود آيات ديگر بر اين مطلب شاهد است مثل وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ 56 و مثل ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ 57 الآية و هر دو در اعراف است . فافهم . و يكى آيهء إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ 58 كه در عنكبوت است ، يعنى لازمه ذات او اين است . مثلا اگر كسى بگويد برو فلان مكان كه رفتن خوب است و اين رفتن فائده دارد ، يا مرو كه بد است و اين ضرر دارد ، شكى نيست و هر طفلى داند كه مراد اين است كه خود رفتن من حيث هو اين حسن و قبح و نفع و ضرر را دارد نه به جهت آن كه من امر و نهى كردم . و سرّ مطلب اين است كه در اطلاق و استعمال ، عوارض معنى ملحوظ نيست سيّما آنكه عوارض خارجى باشد مثل مأمور به و منهى عنه بودن . فكر كن ، بفهم . و از آيات سابقه است خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً 59 كه در توبه است . و منها آيات استفهام تقريرى و انكارى است . بدان كه مراد از اين استفهام در