نظر علي الطالقاني
522
كاشف الأسرار ( فارسى )
برخيز برو بيا و سينه را سپر بلاى من كن و جان در راه من بده ، و اين است و اللّه معنى واجب الاطاعه و مفترض الطاعه بودن و معنى آيهء النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ 118 و معنى آيهء إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ 119 الخ و معنى حديث متواتر من كنت مولاه فعلىّ مولاه . 120 پس مردم فداى ايشانند و ايشان ، قابل فداى راه خدا . چنانچه فرمود به حضرت موسى ( ع ) وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي . 121 و كمال هر دانى در فدا شدن است كه منتهاى خدمت است . ببين شهيدان كربلا به چه مقام رسيدند . تنبيه [ ركن رابع ] بدان كه حق تعالى هر چيز را و تمام ما سوا را از براى فائده آفريده . زيرا كه اگر به جهت فائده نيافريده باشد پس عبث و لغو آفريده و منزه است خدا از اين ، تعالى اللّه علوّا كبيرا . و آن فائده يا به خدا راجع است يا به خلق . البتّه به خدا راجع نيست زيرا كه كامل بالذّات و مستغنى من جميع الجهات است . پس آن فائده ، همان عايد به خلق مىشود و آن فائده يا كمال خلق است يا نقص ايشان . البتّه نقص نيست و الّا بازآفريدن خدا لغو و عبث بودى ، تعالى اللّه . پس آن فائده كامل شدن خلق است و كمال منحصر است در معرفت و محبت خدا و معصوم ( ع ) و در خدمت ايشان تا تقرّب حاصل شود و خلعت و منصب و نوازش و حكومت و نيابت گيرد ، چنانچه به هر كس خوب خدمت كنى همين ثمرات حاصل شود . و دانستى به چند برهان كه معرفت خدا و معصوم ( ع ) ممكن نيست مگر به ارشاد و هدايت و دلالت خدا و معصوم ( ع ) و خدمت ايشان ، و كيفيّت خدمت ايشان دانستن ممكن نيست ، مگر باز به ارشاد و هدايت ايشان . زيرا كه فطريات عقول ، مجملات و كليّات است و در مقام تفصيل كوتاه و عاجز است . و كاملترين مطالب آن است كه عقل و شرع با هم مطابق باشند يعنى عقل هم سرّ او را و لمّ او را بفهمد و محض تعبّد نباشد ، چنانچه مطالب بسيارى از اين قبيل ذكر كرديم . بلكه ذكر نكردهايم مگر آنچه عقول و شرايع در او متفق بودهاند و از جمله آنها اين بود كه پيش اشاره كرديم كه حاكم و نايب و خليفه خدا و سلطان و هر كس ، بدل تامّ است ، بلكه بالاتر و با حمل هوهو همسر ، كه گوئى طاعت او عين طاعت سلطان و معصيت او عين معصيت سلطان مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ . 122 إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ 123 و گوئى انكار حاكم عين انكار سلطان و غير حاكم را حاكم دانستن عين غير سلطان را سلطان قرار