نظر علي الطالقاني
515
كاشف الأسرار ( فارسى )
دوّم روح شهوت كه قوّهء جماع و توالد و تناسل باشد و لكن او را قوّتى نيست . سوّم روح قوّت كه علاوه بر دو روح سابق او را قوّتى است و طاقت بار كشيدن دارد چون حمار و گاو و استر و اسب و شتر و فيل و نحو اينها و اين منتهاى معراج حيوانات است و از اين مقام بالاتر نتوانند رفت و در هر يك از اين سه مقام انواع بسيارى از حيوانات داخلاند . و دو روح ديگر مخصوص اهل تكليف است كه جن و انس و ملك باشد . چهارم روح ايمان كه مخصوص مؤمنين و مسلمين اين سه طايفه است و كفّار اين روح را ندارند و همان سه روح حيوان را دارند چنانچه فرمود أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ 108 و لازمه اين ارواح سهو و اشتباه و غفلت و خطا و مخالفت و مزج طاعت و معصيت است . پنجم روح القدس يعنى روح پاك از سهو و خطا و نسيان و اشتباه و منزه از هر بدى و گناه ، چه صغيره و چه كبيره ، چه عمدا چه خطا . و اين روح مخصوص معصومين است چه از انسان و چه از ملائكه كه به جهت اين روح متحمّل بار نبوّت و خلافت گشتند و دست وسوسه شيطان به دامن جلال ايشان نمىرسد و سهو و اشتباه و گناه دامنگير ايشان نمىشود و لهذا مسلّطند بر همه طبقات و همه طبقات مطيع و منقاد ايشان است چنانچه همه حيوانات مطيع انسان است و صاحب روح قوّت بر ديگران غالب است و روح شهوت بر سايرين قاهر است . حال گوئيم پس ظاهر شد كه از معصوم گذشته همه مردم در يك طبقه و يك درجهاند و كسى را بر كسى فى حد ذاته مطاعيّت و سلطنتى نيست . بلى هر كه بيشتر از معصوم تحصيل علوم كرده و بهتر عمل و خدمت كرده مقرّبتر و بهتر خواهد بود چون حضرت سلمان و ابو ذر و اگر شخص به امام ( ع ) فرضا عرض نمايد كه نمىخواهم ميان من و تو مجتهدى يا شخص راوى واسطه باشد و مىخواهم خود از شما اخذ كنم و يا خود مجتهد شوم بر او بحثى نيست و مستحق مدح و احسان است به خلاف آن كه اگر بگويد خدايا من العياذ باللّه پيغمبر نمىخواهم و بلا واسطه از تو اخذ مىكنم و تو را اطاعت مىكنم يا به پيغمبر ( ص ) بگويد ميان من و تو امام ( ع ) نباشد . چنين شخصى با خدا و رسول خدا معارضه كرده و انكار خدائى كرده ، مثل آن كه شخص به سلطان بگويد من حاكم تو را قبول ندارم و تو را قبول دارم ، و همچنين اگر بگويد خدايا من خود پيغمبر ( ص ) و يا امام ( ع ) مىشوم ، زيرا كه تخم هوس كاشته و تمنّاى محال كرده . و لهذا بايد در شريعت مطهره قول كسى را بىبرهان قبول نكنى و حجت ندانى مگر آن كه