نظر علي الطالقاني

498

كاشف الأسرار ( فارسى )

مىآمد كه مردم از دين دست مىكشيدند ، پس نظم آخرت بر هم مىخورد . خلاصه پس بديهى شد كه علم همه چيز بهتر از جهل او نيست و قدرت بر همه چيز بهتر از عجز او نيست . آيا نفرمودند اگر ابو ذر مىدانست آنچه در قلب سلمان است هرآينه او را تكفير مىكرد يا او را مىكشت ؟ 60 آيا نفرمود سيد الساجدين در اشعار معروفه خود كه بسا جواهر از علوم هست كه اگر آشكار كنم و بگويم هرآينه مردم مرا بت‌پرست خواهند گفت و خون مرا و كشتن مرا قربة الى اللّه نيكو و حلال خواهند دانست من آنها را آشكار نمىكنم و پيش از من سيد الشهداء و حسن مجتبى و امير المؤمنين ( ع ) هم آنها را آشكار نكردند و وصيّت به كتمان آنها نمودند ؟ 61 و در باب معراج معروف است كه حق تعالى چندين هزار كلمه به خاتم ( ص ) سخن گفت و امر نمود كه ثلث آنها را به مردم برساند و ثلث ديگر را مخيّر ساخت كه برساند يا نرساند و ثلث ديگر را امر نمود كه نرساند و پنهان دارد . آيا حق تعالى در مائده نفرمود يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ بعد فرمود قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ 62 و در احاديث اهل بيت عصمت نفرموده‌اند اسكتوا عمّا سكت اللّه 63 ساكت بشويد از آنچه حق تعالى سكوت كرده و بيان نكرده ؟ آيا حضرت امير ( ع ) در حديث معروف نفرمود مالك و الحقيقة 64 تو را با حقيقت چه كار است ؟ و چون اصرار كرد ، حضرت چند مرتبه به لسانى او را جواب دادند كه عاقبت نفهميد . و در حديث بساط ، سلمان كذائى عرض كرد به حضرت امير المؤمنين ( ع ) زياده از اين طاقت نداريم و حضرت فرمود اگر مردم مرا خدا نمىگفتند چيزها آشكار مىكردم . 65 پنجم ، در برهانى بديهى كه احدى را مجال شك و انكار نماند گوئيم بعون اللّه شكى نيست كه آنچه حق تعالى به محمد و آل محمد ( ص ) تعليم فرموده به احدى از معصومين ( ع ) تعليم نفرموده و ساير معصومين را هم به كم و زياد تعليم فرمود ، حضرت موسى ( ع ) را امر نمود كه از حضرت خضر ( ع ) علم تحصيل نمايد و حق تعالى مىداند آنچه احدى نمىداند ، و معصومين ( ع ) هم بسا چيزها دانستند كه به مردم و امت‌هاى خود نگفتند . حال گوئيم آنچه حق تعالى به احدى نفرموده و آنچه معصوم دانست و از ديگران پنهان نموده ، يا از فهم ايشان بيرون بوده و قابل فهم آن نبوده‌اند و فهميدن ايشان محال بوده و قدرت بر محال تعلق نمىگيرد و يا فهم آن ممكن بوده و لكن مصلحت نبوده و ضرر به حال ايشان داشته و مصلحت در جهل و ندانستن آن بوده و شقّ ثالث ندارد و نتوان گفت چيزى كه غير اين باشد و هر چه غير اين بگوئى كفر و شرك و ارتداد و خروج از دين لازم