نظر علي الطالقاني

51

كاشف الأسرار ( فارسى )

اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات ) 55 و نظاير اين ، مخصوص مسلمين و مسلمات قسم اوّل است ، ملتفت باش . مطلب دوازدهم در بيان تقليد در اصول دين . و استاد ما وحيد عصره و فريد دهره شيخ مرتضى ( قدّس سره ) در رساله حجّيّت مظنّه شش قول از علماء ( قدّس سرهم ) نقل فرموده : اوّل لزوم علم از روى استدلال ، دويم كفايت علم اگر چه از تقليد باشد ، سيّم كفايت مظنّه چه از دليل چه از تقليد ، چهارم كفايت مظنّه از روى دليل ، پنجم كفايت مظنّه كه از اخبار حاصل شود ، ششم كفايت هر مظنّه اگر چه از تقليد باشد . و لكن نظر و استدلال ، واجبى است جدا ، پس اگر ترك نمود او را ، به همان مظنّه مؤمن است . و چون ترك استدلال نموده و حال آنكه واجب بود ، فاسق است نه كافر . و چون اقوال را شنيدى ، ما را در اين مقام سرّى است به جهت كشف حجاب ناچاريم از بيان او . بعونه گوئيم هر چه در او فائده و خاصيتى است تا به خود او نرسى آن فائده را نبينى . آن كه تشنه است او را آب سيراب نمايد نه سراب . و فائدهء الماس در خود او است نه در شبيه او كه از نبات يا نمك بسازند . نيكو گفته : گيرم كه مار چوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست و نيست چيزى كه راه شبهه و شبيه او مسدود باشد ، پس لازم است از دليلى و برهانى كه به جهت او بدانيم كه آنچه را خواستيم همان را جستيم . و خداوند عالم آدمى را ، بلكه هر ذى روح را اگر چه حيوان باشد ، چنان آفريده كه تا علم و اعتقاد و اطمينان به چيزى پيدا نكند آثار بر او مترتّب نسازد . ببين چه قادر حكيمى است . اگر اين امر را فطرى ايشان نمىكرد ، كه را ممكن بود كه به كمال خود رسد و يا تعيّش كند و زنده بماند ؟ حمار تا مطمئن نباشد كه مىتواند ، از جوب جستن ننمايد ، و گوسفند تا اعتقاد نكند كه برّهء او است او را شير ندهد . پس گوئيم چنانچه فطرى ذى روح است كه تا اوّل فائده را نبيند پى كارى نرود همچنين فطرى او است كه تا اعتقاد نكند به چيزى ، آثار وى بر وى مترتّب نسازد . پس لا بدّ است از دليلى واقع‌پيما و آينه‌اى جهان نما . و چون آن دليل نيز مطلبى است پس او