نظر علي الطالقاني
481
كاشف الأسرار ( فارسى )
بدهد . حال بعون اللّه گوئيم در جميع شرايع و كتب و لسان حكما ، سيّما در قرآن مجيد ثابت است كه انسان ، عالمى است صغير و عالم ، انسانى است كبير و انسان نسخهاى است منتخب و مختصر از عالم كبير . و دلالت مىكند بر اين مطلب آيهء وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ( بقره ) 26 و آيهء ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ( ص ) 27 و آيهء سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ 28 و اشعار ديوان حضرت امير المؤمنين ( ع ) كه يكى از آنها اين است : أ تزعم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر . 29 پس بايد جميع مراتب ادراك را هم از حسّ و خيال و وهم و عقل داشته باشد با آن كه بديهى است كه همه را دارد و ظاهر است كه جميع مراتب ادراك ، لازم دارد ادراك جميع مراتب وجود را از واجب و ممكن و مجرّد و مادّى ، اگر چه ادراك ناقصى باشد . و اگر ادراك واجب به نحوى از انحاء ممكن نبودى تكليف به معرفة اللّه تكليف محال بودى با آن كه اين تكليف هست بالبديهه و قضيّهء ( اعرف نفسك تعرف ربّك ) يعنى بشناس خود را تا بشناسى خداى خود را ، مسلّم است و حديث من عرف نفسه فقد عرف ربّه 30 مشهور و تفسير وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ به ليعرفون 31 در نهايت شهرت و ظهور است و حديث كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف 32 محتاج به بيان ندارد . حال گوئيم اين اسباب ادراك كه قادر متعال عطا كرده ، آيا اين اسباب را آينه ساخته كه مطابق واقع بنمايد ( لو خلّى و طبعه ) ، يا خلاف بنمايد ؟ اگر خلاف نما بودى نقض غرض لازم آمدى و نقص و عجز خالق را لازم داشتى ، تعالى عن ذلك ، و امر به معرفت اشياء امر به جهل مركب بودى با آن كه بديهى است كه اين اسباب آينهء واقع نما است . دو چشم را چنان آفريده كه هر رنگ را و هر قطر و قدر و قامت را درست بيند و منفذ را يكى كرد تا عدد را نيز درست بيند و مانند احول يكى را دو تا نبيند و نيست مثل شيشهء كبود كه هر چيز را كبود نمايد و يا شيشهء سرخ و زرد و هكذا . و همچنين شنيدن گوش و چشيدن دهن و بوئيدن دماغ و لمس نمودن همهء بدن و اعضاء . و حواس باطنه از اين ظاهره برتر و محكمتر و عقل كه ميزان همه است حال او معلوم است كه بايد چقدر محكم و با استقامت باشد . و چون چنين شد البته باطل را نتواند اعتقاد نمايد كه حق است و حق را كه او باطل است . پس نتواند اعتقاد نمايد كه خدا عاجز و ناقص باشد پس هرگز به شرك و تركيب و غير اينها از صفات نقص اعتقاد نكند . و نتواند اعتقاد نمايد