نظر علي الطالقاني

479

كاشف الأسرار ( فارسى )

عالى خود را بدانى شناساند و اوصاف خود را به او گفت ، لازم است بر دانى كه اعتقاد نمايد كه آنچه از اوصاف خود به من گفت در خور من گفته و حقيقت عالى ، از آن برتر است و اگر همين قدر باشد كه من فهميدم لازم آيد كه آنچه او داند من دانسته باشم پس همسر او شده باشم بلكه به او احاطه كرده باشم با آنكه او بر من محيط است و محيط محاط نگردد و دانى همسر عالى نگردد . بارى هر چند شعاع گويد كه من چراغ و آفتاب را شناختم ، يا قطره گويد من احاطه به دريا كردم يا كوزه و سبو و نهر و جو گويد ، يا شاخ و برگ گويد كه من درخت را دانستم و هكذا ، همه دروغ گفته‌اند و به جهل مركب افتاده‌اند و كمال ايشان آن بود كه ( ما عرفناك حقّ معرفتك ) گويند و كذا اگر دست زيد يا پا يا چشم يا گوش يا عضو ديگر ، جدا جدا گويند ما زيد را شناختيم يا بگويند ما روى هم رفته او را شناختيم هم مستحق تكذيبند . بلكه بايد دانيان بدانند كه آنچه عالى به هر يك گفته شأنى از شئون و به روزى از كمون او است و به هر يك هر چه گفته ، در خور او است و هر خدمتى كه از هر يك خواسته وجهى است از وجوه او . لهذا تكليف مردم مختلف است چنانچه كارهاى مردم در بارگاه سلطان مختلف است و شغلهاى اطفال تو و شاگردان تو و حواس تو مختلف است . چشم را كارى و گوش را كارى است . پس حاصل اين شد كه بايد عالى خود خود را به دانى بشناساند و طريقه خدمت خود را بگويد و دانى را لازم است كه بداند كه عالى از آن طور كه او شناخته برتر است و شناختن او در خور او است و محال است كه او حقيقت عالى را بشناسد ، بلكه محال است كه شخص حقيقت خود را بشناسد ، چنانچه گفته‌اند . و ايضا بايد در مقام سمعنا و اطعنا باشد و چون و چرا در مقام اعتراض نگويد . خلاصه ، كمال او در جهل بسيط است كه بداند در مقام علم و عمل و معرفت و خدمت و اداى حقوق مولى ، مقصر است . اين را هر دانى بداند به كمال رسيده . البتّه اين را مشق كن تا ملكه نمائى اين چند كلمه بالتبع ذكر شد . دليل پنجم بر اين كه بايد عالى خود را به دانى بشناساند و حق تعالى خود خود را شناسانده و انبياء و ائمه ( ع ) خود را شناسانده‌اند ، آيهء صِبْغَةَ اللَّهِ 15 است كه در سورهء مباركه بقره است و صادق ( ع ) او را تفسير به اسلام نموده 16 و به روايت ديگر فرموده ( هى صبغ المؤمنين بالولاية فى الميثاق ) 17 يعنى مراد رنگ كردن مؤمنين است به ولايت ما اهل بيت در عالم ذرّ . و آيهء فطرت است كه در سورهء روم است فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ .