نظر علي الطالقاني

45

كاشف الأسرار ( فارسى )

نخواهد او را به جهنّم برد مثل ساير كفّار كه قاصر باشند . و سخن ما در آن جهت نيست بلكه سخن ما در بيان اين است كه چنانچه كسى از اوّل اقرار به يكى از اين چهار اصل نداشته ، داخل در ايمان نشده . همچنين كسى كه بعد از اقرار انكار نمايد يكى از آنها را ، خواه بواسطه و خواه بىواسطه ، او نيز از ايمان خارج شده . و آيا آن كه داخل نشده و يا بعد از دخول خارج شده اگر قاصر باشد خدا با او چه مىكند ، مطلب ديگرى است ان شاء اللّه در جاى ديگر ذكر مىشود . اگر بحث مىكنى كه اين تحقيق هر چند بسيار بلند است و سرّ مطلب را به دست داد و لكن پس چه فائده دارد اين كه مىفرمايند منكر ضرورى كافر است و ضرورى بودن را چه مدخليّت است ؟ جواب گوئيم كه جواب اين بحث را فرموده‌اند و ظاهر است و آن اين است كه ضرورى بودن چون كاشف است كه او را پيغمبر ( ص ) فرموده ، پس هر كه با نشو و نماى در اسلام او را انكار نمود بر ما معلوم مىشود كه تكذيب پيغمبر ( ص ) كرده . پس مكذّب پيغمبر ( ص ) كافر است ، كبرائى است مسلّم و امّا صغراى او كه اين شخص مكذّب است غالبا دليل و كاشف آن ضرورى بودن خواهد بود . اگر گوئى فرق ميان آن كه از دين خارج شده با آن كه داخل نشده چيست ؟ گوئيم بسيار است . يكى آن است كه كشتن خارج شده بدون حضور معصوم و اذن خاص او مىشود ، مثل ساير حدود ، و لكن كشتن داخل نشده كه او را جهاد گوئيم بىاذن خاص نمىشود على المشهور المنصور . و چون دليل مقبول بودن توبهء مرتد فطرى را در مجالس وعظ نوشته‌ايم و ساير احكام او به فقه بيشتر مناسبت دارد لهذا به همين اكتفا مىنمائيم . تنبيه چون از اين تحقيق ظاهر و سرّ با هر دانستى كه مناط ارتداد ، انكار يكى از اين چهار اصل است يا انكار لازمى كه انكار او ايضا انكار يكى از اين چهار اصل باشد و در اين مطلب فرق نكند كه آن لازم ضرورى دين باشد يا نباشد ، خواهى دانست كه موارد شك بسيار است . مثل آنكه كسى انكار كرد لازمى را كه ندانيم اين لازم از آن لوازم جليّه است كه انكار او انكار ملزوم است يا نيست ، و آيا عمدا نمود پس كافر است و يا عمدا نبود ، و آيا عالم بود يا نبود ، آيا از خوف و اكراه و تقيه بود يا نبود ، آيا از روى غضب و بىشعورى بود يا نبود ، آيا معنى لفظ را مىدانست يا نمىدانست ، آيا معنى اين لفظ اين