نظر علي الطالقاني
388
كاشف الأسرار ( فارسى )
هستم . 355 و هم روايت كرده از شيخ جواد بزرگوار نجفى دام ظله و او از پدر بزرگوارش شيخ حسين ( قدس سره ) ، كه جلالت شأن هر دو مستغنى از بيان است ، فرمود در زمان ما مردى بود نصرانى در بصره كه در بصره و بغداد تاجرى به سرمايهء او نبود ؛ ارادهء بغداد كرد با تمام اموال و خدّام و غلامان خود و همه را در كشتى گذاشت . در بين راه دزدان ريختند و همه را بردند و كشتند . او خود را به جماعت عرب رسانيد . شيخ جماعت با آنكه مىدانست كه نصرانى است اكرامش مىنمود و تسلّى مىداد تا زمان زيارت غديرى امير المؤمنين ( ع ) رسيد . التماس نمود كه من تاب مفارقت ندارم . شيخ او را با خود برد و در نجف اشرف او را نگذاشت كه داخل صحن مطهر شود و بعد از چند روز از نجف عزم كربلا نمود . باز التماس كرد . او را با خود آورد و شب تاسوعا رسيدند . شيخ گفت امشب لازم است كه تو به ميان صحن مطهّر آيى و در پاى چهلچراغ زاد و نفقه و نيزه و ساير اسباب ما را حفظ نمائى كه ما تا صبح نمىخوابيم و مشغول عزا هستيم . نصرانى آنجا نشست و ديد كه هنگامهء قيامت از شيعيان بر خواست و نزديك صبح كه چراغ و مشعلها خاموش شد و در صحن احدى نماند و حيران و متفكر بود كه ناگاه ديد مرد عظيم الشأنى كه نور جمالش صحن را گرفته از حرم محترم بيرون آمد و بالاى ايوان برابر چهلچراغ صحن ايستاد و دو شخص بندهوار در خدمتش ايستاده ، فرمود بياوريد دفترتان را . دادند . بعد از ملاحظه فرمود درست استيفاء نكردهايد و ردّ كرد . هر دو به لرزه در آمدند عرض كردند به حق تو و به حق آن كه شما اهل بيت را بر همه تفضيل داده كه نوشتيم هر كه در حرم و رواق و صحن و حجرات و بام حجرات بود چه اينجا و چه در حرم و رواق و صحن و حجرات روضهء ابى الفضل العبّاس ( ع ) ، پس ثانيا دادند . باز بعد از ملاحظه همان را فرمود . باز قسم خوردند كه حتى طفل شير خوار را نوشتهايم . آخر يكى از ايشان بعد تأمل گفت بلى اين نصرانى را ننوشتهايم . فرمود چرا ؟ عرض كردند به جهت آنكه كافر است . پس فرمود سبحان اللّه آيا به آستانهء ما نيامده ؟ نصرانى چون اين سخن را از سيد الشهداء روحى له الفداء شنيد بيهوش شد ، چون به هوش آمد و شيخ با قبيله نزد او حاضر شدند قسم داد كه كلمه اسلام را تلقين من نمائيد ، پس بعد از اسلام حكايت كرد آنچه ديد و شنيد . 356 مؤلف گويد كه از اول تا آخر حكايت ظاهر است كه او را ميلى و رقّتى و محبّتى نسبت به اهل بيت ( ع ) دست داد از اكرام شيخ و ديدن اوضاع نجف و كربلا