نظر علي الطالقاني
377
كاشف الأسرار ( فارسى )
بشنويد و در هزار سال بودن هر روز آخرت شك نكنيد و صريح او را در سورهء حج و الم سجده ببينيد و تا زود است فكرى نمائيد . دوّم در بيان عذابى كه همه را عموم دارد و بسيارى از جهات پيش چنين بود ، ملاحظه كن . مثل حديث صادق ( ع ) كه فلق درّهاى است در جهنم كه در آن هفتاد هزار خانه است و در هر خانهاى هفتاد هزار حجره است و در [ هر ] حجرهاى هفتاد هزار مار سياه است و در شكم هر مارى هفتاد هزار سبوى زهر است و جميع اهل جهنم را به اين درّه گذر مىافتد . 293 و در حديث معتبر باقر ( ع ) فرمود كه اهل جهنم در آتش مانند سگان و گرگان از شدت عذاب فرياد مىكنند ؛ چه گمان دارى به گروهى كه ايشان را مرگ نمىباشد كه از عذاب نجات يابند و عذاب ايشان هرگز سبك نمىشود و در ميان آتش تشنه و گرسنه باشند و كران و گنگان و كوران باشند و روهاى ايشان سياه شده باشد و محروم و نادم و پشيمان و غضب كردهء پروردگار خود باشند ، رحم بر ايشان نكنند ، عذاب ايشان را تخفيف ندهند و آتش بر ايشان افروزند و از حميم گرم جهنم به عوض آب آشامند و از زقوم جهنم به عوض طعام خورند و به قلابهاى آتش بدنهاى ايشان را بدرّند و گرزهاى آهن بر سر ايشان بكوبند و ملائكهء غلاظ و شداد ايشان را در شكنجه دارند و بر ايشان رحم نكنند و به رو ايشان را در آتش مىكشند و با شياطين ايشان را در زنجير مىكنند و در غلها و بندها ايشان را مقيد مىسازند ، اگر دعا كنند دعاى ايشان مستجاب نمىشود و اگر حاجتى طلبند بر آورده نمىشود ؛ و اين است حال جمعى كه به جهنم مىروند . 294 مؤلّف گويد آخر حديث شاهد است كه اين عذابها همه آماده و جمع است از براى هر كه داخل جهنم شود اگر چه از اهل توحيد باشد و آخر او را بعد از حقب بسيار بيرون آورند . و به سند معتبر از صادق ( ع ) منقول است كه فرمود كسى كه در جهنم عذابش از ديگران سبكتر و كمتر باشد كسى است كه در دريائى از آتش باشد و دو نعل از آتش در پاى او باشد و بند نعلينش از آتش باشد كه از شدت حرارت مغز دماغش مانند ديگ در جوش باشد و گمان كند كه از جميع اهل جهنم عذابش سختتر است و حال آنكه عذاب او از همه سهلتر باشد . 295 نعوذ باللّه . سوّم در ذكر عذاب بعضى از گناهان مخصوص . صدوق ( قدس سره ) از صادق ( ع ) روايت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمودند آتش جهنم با سه كس در روز قيامت سخن مىگويد : با امير و قارى كلام اللّه و صاحب مال . با امير گويد اى آن كسى كه حق