نظر علي الطالقاني

38

كاشف الأسرار ( فارسى )

مقاتله كردم بر تنزيل و تو مقاتله خواهى نمود بر تأويل ، و در دعاى ندبه فرمود ( و يقاتل على التّأويل ) . 39 حاصل آنكه زحمت من به جهت اصل نهادن و برپا ساختن دين است و زحمت تو به جهت نگهداشتن ساختهء من است . و آنچه گفتيم بسيار ظاهر است . و ايضا بسيار ظاهر است كه گذشته از معاندين و ملحدين ، از براى خود اهل حق و مؤمنين نيز شكوك و شبهات بسيار در دين واقع مىشود و ايضا بسيار اعتقاد به خلاف واقع و غير حق پيدا مىكنند و به دام جهل مركّب گرفتار مىشوند و تقرّبا الى اللّه مىخواهند آنچه را به اعتقاد خود حق دانسته‌اند رواج و نشر دهند و به برادران دينى برسانند و ارشاد نمايند . پس ظاهر شد كه اگر خدا كسى را كه معصوم و مفترض الطاعه باشد مدام در ميان خلق نگه ندارد به اندك زمانى آنچه پيغمبر آورده و به مردم رسانده هم از معاند و هم از معاضد و هم موافق و هم مخالف مضمحل و منهدم شود ، پس آنچه مقصود از ارسال بود نتيجه به عكس دهد و نقض غرض لازم آيد . پس ظاهر شد وجوب معرفت امام و وصى بالخصوص ، در عرض معرفت پيغمبر نه از بابت آنكه از ما جاء به النّبى ( ص ) است به تنهائى . اين است دليل مطلب نظر بفهم عوام . و اگر دليل تمام و سرّ حقيقت انجام خواهى همانا در اينجا نيز مانند معرفة اللّه از راه محبّت قدم گذار . بگو محبّت خدا با عداوت پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) امرى است محال ، چنانچه محبّت پيغمبر نيز با عداوت امام و محبّت امام نيز با عداوت پيغمبر امرى است محال ، بلكه با عداوت يك مؤمن هم از آن جهت كه مؤمن و دوست خدا و پيغمبر و امام است ، محبّت ايشان امرى است محال . اگر گوئى حق است كه با عداوت پيغمبر و امام بلكه يك مؤمن هم محبّت با خدا محال است و لكن از اين ، وجوب معرفت پيغمبر ( ص ) و امام ( ع ) بالخصوص لازم نمىآيد زيرا كه نشناختن عداوت نيست بلكه لازمه غفلت و نشناختن بىعداوتى و بىمحبتى است ؛ جواب اين است كه سخن در غافل نيست بلكه در آن است كه وجوب نبوّت را فهميده باشد و به كسى كه مدّعى نبوّت است رسيده باشد ، و چنين كسى لا بد يا دوست شود يا دشمن . و اگر كسى با هر كه در واقع پيغمبر است يا امام ، دوست باشد و لكن پيغمبرى اين پيغمبر و امامت اين امام بعد از جدّ و جهد بالفرض بر او معلوم نشده خارج از مطلب ما است و او را به اين حالت به جهنّم نخواهند برد ، يا به بهشت برند يا تكليف ديگر در قيامت به او نمايند .