نظر علي الطالقاني

341

كاشف الأسرار ( فارسى )

مىنمايند . و جماعت ديگر فرموده‌اند مراد ظاهر آن نيست بلكه ميزان كنايه از عدل است كه موازنه ميان مقادير ثواب و عقاب اعمال بر وجه عدالت خواهد شد . در احتجاج است كه زنديقى از صادق ( ع ) سؤال كرد از ميزان ، فرمود اعمال اجسام نيستند كه سنگينى و سبكى داشته باشند ، و كسى محتاج است به وزن كه عدد اشياء را نداند و ثقل و خفّت آنها را نداند و هيچ چيز از خدا مخفى و پوشيده نيست پرسيد چه معنى دارد آنكه مىفرمايد هر كه سنگين باشد موازين او ، فرمود هر كه راجح باشد عمل خير او . 135 و كلينى و ابن بابويه به سند معتبر آورده‌اند كه از صادق ( ع ) پرسيدند از معنى قول خدا وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ ، فرمود موازين انبياء و اوصياءاند . و شيخ مفيد ( قدس سره ) گفته كه ميزان تعديل ميان اعمال است و جزاى آنها ، و هر جزا را در جاى خود قرار دادن و هر حقى را به صاحبش رسانيدن ، و معنى ندارد آنچه حشويه فهميده‌اند كه در قيامت ترازوها است مانند ترازوهاى دنيا ، زيرا كه اعمال عرضند و اعراض را وزن نتوان نمود و موصوف به خفّت و ثقل بر سبيل مجازند . و حديثى كه وارد شده كه حضرت امير ( ع ) و ائمه ( ع ) موازينند ، مراد آن است كه حكم و تعديل ميان اعمال مىكنند به عدل و ثواب ، و در عرف مىگويند فلان نزد من در ميزان فلان است ، يعنى نظير او است . 136 مؤلف گويد كه بعضى از محققين تحقيقى آورده و بسيارى از محققين كه آن را ديده تصديق نموده و در مطالب بسيار آن را شاهد آورده و ذكر آن در اينجا بجا و در مسائل بسيار نقل آن روا . گفت هر معنى از معانى را حقيقتى است و روحى ، و او را صورتى است و قالبى ، و بسا كه يك حقيقت را صور و قوالب بسيارى باشد و جز اين نيست كه الفاظ وضع از براى حقايق و ارواح شده و به جهت وجود ايشان در قوالب است كه الفاظ در آنها نيز بر سبيل حقيقت است . مثلا لفظ قلم جز اين نيست كه وضع شده از براى آلت نقش صور در الواح بدون اعتبار بودن او از نى يا آهن يا غير اين و بدون اعتبار اينكه جسم باشد و نه نقش محسوس باشد يا معقول ، و نه اينكه لوح كاغذ باشد يا چوب ، بلكه محض بودن او است محل نقش و اين است حقيقت لوح . و مثل اين است ميزان ، زيرا كه او وضع شده از براى آنچه شناخته شود به او مقادير اشياء ، و اين معنى واحدى است كه حقيقت او است و روح او است و او را قوالب مختلفه و صور چندى است ، بعضى محسوس و بعضى معقول ، مثل آنچه وزن مىشود به او اجرام و اثقال مانند ترازوى دو كفّه ، و آنچه وزن