نظر علي الطالقاني

35

كاشف الأسرار ( فارسى )

مقصود بود بسيارى از كفّار و معاندين و اعداء اللّه مثل شيطان و فرعون نيز داشتند . و ايضا بر تو مخفى نيست كه غايت بايد هميشه چيزى باشد كه بنفسه تحصيل آن مقدور و ممكن نباشد و به واسطه آن فعل كه اين غايت ، غايت او است مقدور شود و اگر چنين نباشد غايت نباشد . لهذا در اصول گفته‌ايم كه هميشه مقصود از امر چيزى است و مقصود از فعل مأمور به چيز ديگر . مثلا مقصود از امر به نماز ، نماز است و مقصود از نماز چيزى است كه بر او بايد قهرا مترتّب شود ، كه آن تقرّب باشد . و تميز اين دو مطلب بر بعضى مشكل شده و به جهت اشتباه در بعضى از مطالب به خلاف واقع افتاده‌اند ، برو به كتاب فصول در اوايل مبحث اوامر رجوع كن تا بر تو ظاهر شود . و ظاهر است كه معرفت امرى است واجب و مأمور به مانند نماز ، پس بايد او را غايتى باشد كه از عالم امر و فعل و اختيار بيرون باشد و قهرا بر او مترتّب شود ، و آن نيست مگر محبّت خدا . خلاصه هر كه را حسن و جمالى است مدام پرده بر افكنده و از در و ديوار خود را نموده تا به ديگران بنمايد و هر كه را تواند به سمت خود كشيده گرفتار خود نمايد . پرىرخ تاب مستورى ندارد * چه در بندى ز روزن سر برآرد و اين مطلب از خدا نشر كرده به ديگران رسيده و همه اين سرمشق را از خدا گرفته‌اند . پس خدا ايجاد نكرد مگر به جهت اين كه كمال و جمال خود را بنمايد و مردم جمال او را ببينند . و هر كه جمال او را ديد بالبديهه مفتون و عاشق او گرديد و همين مفتون و عاشق شدن و از دنيا و آخرت بلكه از خود نيز غافل شدن بالاترين مرتبهء كمال ممكن است و غاية الغايات است . و اگر از آيات و اخبار و كلمات اخيار در اين باب جمع كنى كتاب كبيرى شود و از آيات تو را بس است فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ 31 و آيهء رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ 32 كه مكرّر است و آيهء وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ 33 . و از اخبار ، دعاى كميل كه فرمود ( فهبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك ) 34 و فرمود ( يا غاية امال العارفين و يا حبيب قلوب الصّادقين ) 35 و فرمود ( و اجعل لسانى بذكرك لهجا و قلبى بحبّك متيّما ) 36 و دعاى سحر كه فرمود ( يا غايتى فى رغبتى ) 37 و هكذا . و چه بسيار خوب شاهدى است همان حديث قدسى ( كنت كنزا مخفيّا ) . 38 و چون گنج در انظار صرف كمال است و محبوب همه مىباشد و هر كه او را ببيند و بشناسد بىتأمّل او را رها نكند بلكه جان در راه او بازد ، به اين لوازم و مناسبات خود را تشبيه به گنج فرمود ، فافهم .