نظر علي الطالقاني

31

كاشف الأسرار ( فارسى )

را از اين چيزى كه در او بود هلاكت او به جهت عجب كردن او به اعمال خودش و راضى شدن او از خودش حتى آن كه گمان مىكند كه او فوق همه عابدان است و گذشته است در عبادت خود از حدّ تقصير ، پس دور مىشود از من در آن هنگام و حال آنكه او گمان مىكند كه او تقرب مىجويد به سوى من ( الحديث ) . 25 و اخبار از اين قبيل متواتر است . و امّا دليل عقل ، پس آن قاعدهء لطف است و كريم و رحيم و رؤف بودن خدا است . امّا اجماع ، ظاهر است كه آنچه گفتيم اجماع اهل بيت ( ع ) و شيعيان ايشان بر آن قائم است . پس در مقام ازاله شك و شبهه و اثبات مطلب به همين اكتفا مىنمائيم . تنبيه غرض از بيان اين مطلب اين بود كه چون تفاوت مردم در حسن و جمال و بدگلى و بلندى و كوتاهى و پرقوّت و كم قوّت و بىبضاعت و با دولت و غير اينها از امور محسوسه مسلّمى همه بود ، پس همه مىدانند كه بعضى در طاعت يا معصيت كاملتر و يا تواناترند از ديگران و همچنين تفاوت ايشان در صبر و رضا و غير آن هم ظاهر بود ، خواستيم تفاوت ايشان را در عقل و شعور و در اصول دين و در تربيت اضطرارى هم ظاهر و هويدا سازيم ، اگر چه اينها نيز چندان محل تأمّل نبود و به اندك التفاتى ظاهر مىشد كه ايمان هر پيغمبر البتّه بالاتر از ايمان امّت او است و ابتلاء و زحمات او نيز بيشتر است ، بلكه به اندك تأمّل ظاهر مىشود كه نيست چيزى مگر آن كه در او تفاوت و مراتب و شدّت و ضعف و كم و زياد جارى است و لكن چون عوام و بسيارى از ناقصان اهل علم از التفات به اين غافلند و حكم به كفر و نجاست در غير محل مىكنند و تبرّى مىجويند در محلّى كه مأمور به تولّا مىباشند و اعتقادشان اين است كه تكليف همهء خلق در اصول دين و فروع دين يكى است ، لهذا اشاره به تفاوت نمودم و تفصيل اين نيز ان شاء اللّه مكرّر بيايد . مطلب ششم در تميز اصول دين از غير او . بدان كه گاهى علم اصل است و عمل تابع است و گاهى عمل اصل است و