نظر علي الطالقاني

255

كاشف الأسرار ( فارسى )

فرمود آن قرآن را مس نمىكند مگر مطهّرون و اوصياء از اولاد من . پس عمر گفت از براى اظهار آن زمان معلومى هست ؟ فرمود بلى وقتى كه قائم ما قيام نمايد او را ظاهر نمايد و مردم را بر او وادارد ، پس جارى مىشود سنّت و طريقه به آن قرآن . 137 و اين ده دليل شخص منصف با شعور را البتّه كافى است تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ 138 . و از براى سيّد مرتضى ( قدّس سره ) و چند بزرگوار ديگر دليلى نيست مگر دو چيز . يكى آنكه ما ديوان شعراء و كتب علماء ( قدّس سرهم ) كه دست به دست به ما رسيده مىدانيم كه اينها درست به ما رسيده و همانا همان است كه گفته‌اند و مردم در حفظ اين گونه امورات اهتمام دارند تا چه رسد به قرآن مجيد و فرقان حميد كه كتاب خدا و حجّت خلق خدا و شفيع روز جزا است . جواب اين سخن آن است كه تحريف قرآن و پنهان نمودن قدرى از آن عجيب‌تر از حكايت غدير خم و پنهان داشتن حديث من كنت مولاه 139 در چنان مجمعى و در چنان محفلى كه پيغمبر ( ص ) فرمود نيست و عجيب‌تر از غصب خلافت و غصب فدك و تبديل حلال و حرام نيست . آيا آن داعيه‌اى كه واداشت دشمنان را بر اين امور چگونه وانداشت بر تحريف قرآن ؟ و مىگوئى اگر كسى به كتاب سيبويه يا ديوان شاعرى بابى بيفزايد واضح و آشكار مىشود . جواب اين است كه كسى نگفته در قرآن سوره و كلامى زياد كرده‌اند تا اين سخن گفته شود . و مىگوئى اگر كم كرده بودند بر ما معلوم بود . بهتر از اين چگونه معلوم شود كه با آن شدّت تقيّه و مقهور بودن شيعه و ائمّه ( ع ) و اجماع مردم بر قاعدهء النّاس على دين ملوكهم 140 باز اين قدر از ادلّهء قطعيّه در تحريف قرآن و رسوائى آن اعداء خاندان به ما رسيده ؟ دوّم آنكه اگر اين قرآن تمام نبودى هرآينه حجّت نبودى و امر پيغمبرى و ائمّه ( ع ) به تمسّك به او العياذ باللّه لغو و عبث بودى . و جواب اين شبهه اشاره شد . خاتمه در بيان شمائل با اعتدال عديم المثال بقيّة اللّه فى الأرضين و قوام السّماوات و الأرضين حضرت قائم خاتم اوصياء خاتم پيغمبران ( ص ) . مجلسى ( قدّس سره ) در حقّ اليقين به سندهاى صحيح از ابن مهزيار كه خدمت قائم ( ع ) رسيده و او را ديده روايت نموده كه چون داخل خيمه شدم ديدم آن حضرت بر روى نمدى