نظر علي الطالقاني

231

كاشف الأسرار ( فارسى )

جز يك حركت عرضى كه خروج مؤمنان از اصلاب مؤمنان است باقى نماند ، و چون اين نيز به انتهاء رسيد و آباء علوى و امّهات سفلى از توالد و تناسل افتادند و برگهاى شجرهء طيّبه همه در آمدند ، بالبديهه آسمان و زمين صدف بىگوهر و قشر خالى از لبّ باشند پس لا بدّ حكيم على الاطلاق و دهقان ازل و باغبان اين باغ ايشان را در هم شكند و قيامت كبرى و دار جزا را برپا نمايد ، چنانچه فرمود يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً 51 ( طور ) و فرمود يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ 52 ( انبياء ) و فرمود إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ 53 ( تكوير ) و فرمود إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا 54 ( و الفجر ) و آيات بسيار است . پنجم در ذكر بعضى از آيات و شواهد مطلب و اكتفاء به سورهء إِنَّا فَتَحْنا نمائيم . اجمالش اين است كه چون رسول خدا به امر خدا از مكّه به مدينهء طيّبه نزول اجلال فرمودند جمعى از مردان مؤمن و زنان مؤمنه در مكّه ماندند و از ترس كفّار قريش در ميان ايشان به تقيّه عمل مىكردند تا آن سالى كه رسول خدا ( ص ) با لشكر بسيار و استعداد تمام به قصد دخول مكّهء معظّمه و عمل حجّ و احرام از مدينهء طيّبه بيرون آمدند . كفّار قريش بعد از اطّلاع ، به لات و عزّى قسم ياد كردند كه حضرت را مانع شوند و نگذارند و مقاتله نمايند . حضرت به امر خدا در جنگ را بست و باب صلح را گشود و با ايشان بعضى از شرطها نمودند كه يكى از آنها اين بود كه مؤمنان و مسلمانان مكّه اظهار ايمان و شرايع اسلام نمايند و كفّار متعرّض ايشان نشوند ، و خداوند حكيم در سورهء مباركهء فتح بيان مىفرمايد سرّ و لمّ و نكتهء صلح را . فرمود وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ : و او است خدائى كه كوتاه نمود و بازداشت دست ايشان را از شما و دست شما را از ايشان در ميان مكّه بعد از آنكه ظفر داد شما را بر ايشان ، يعنى ميان شما صلح قرار داد و جنگ و جدال را به كنارى نهاد . بعد فرمود وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ الى قوله لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً حاصل معنى ظاهر آنكه اگر نبود در مكّه مردان مؤمن و زنان مؤمنه كه اگر جنگ مىكرديد با كفّار مكّه ، ندانسته مؤمنان را نيز پامال مىكرديد و مىكشتيد ، هرآينه شما را امر به جنگ ايشان مىكردم و به صلح راضى نمىشدم . بعد فرمود لو تزيّلوا تا آخر . يعنى اگر ايشان از كفّار جدا و ممتاز مىشدند ، هرآينه ايشان را عذاب مىكرديم در دنيا به كشتن و اسير و غارت نمودن . و نام اين صلح را كه مسلمانان محفوظ ماندند فتح عظيم نهاد و آيهء إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً 55 در شأن او فرستاد .