نظر علي الطالقاني

229

كاشف الأسرار ( فارسى )

به قاعدهء كلّ شيء يرجع الى اصله 49 يعنى توجّه فطرى هر شيء به سوى اصل و مبدء خود است و به قاعدهء عشق جبلّى و شوق فطرى ، و غير اينها كه همه متلازم بلكه راجع به يك قاعده‌اند و همه را به طور اختصار يا اشاره در اين كتاب نوشته‌ايم ، به هر يكى اثبات نموده‌ايم كه نيست ذرّه‌اى و قطره‌اى و ترى و خشكى مگر آنكه يا جزء اين درخت است يا آن درخت ، و در عالم امكان چيزى از ايشان خارج نخواهد بود . دوّم آنكه عالم امكان و اجزاى اين دايرهء بىپايان را دو حركت است ، يكى حركت طولى و يكى حركت عرضى . و ظاهر است كه هر حركتى مقدّمهء وصول به غايتى است و هر حركتى را فائده و نتيجه‌اى است كه چون فائده و نتيجه به دست آيد حركت تمام شود و معدوم گردد . مراد از حركت طولى بلند شدن و از مرتبه‌اى به مرتبهء بالاتر رسيدن است و مراد از حركت عرضى پهن شدن و در همان مرتبه سير نمودن و همان مرتبه را كامل نمودن است . و به قاعدهء توجّه هر شيء به سوى اصل و مبدء و كمال ، ظاهر است كه حركت طولى مقدّم است بر حركت عرضى ، پس اوّل به حسب طول در حركت آيد و به تتبّع او نيز حركت عرضى دارد تا رسد به مقامى كه از براى او ممكن و مقدّر است ، پس حركت طولى تمام شود و همان حركت عرضى ماند ، و چون او نيز به انتهاء رسد سلسلهء حركت بر چيده شود و ثمرات كمال و ترقّى خواه رسيده و خواه نارس ، چيده و طومار جنبش و آرايش همه پيچيده شود . مثلا گياه و اشجار و حيوان و انسان ، اوّل قامت كشد و قد علم نمايد با حصول سطبرى و ضخامت به تبع وى ، و چون از اين حركت بازماند ميل و جنبش به جانب عرض نمايد و تا خشك نشده و از دنيا نگذشته لا بدّ او را به حسب عرض حركتى است اگر چه همان حفظ مرتبه باشد . و همچنين شخص ، اوّل تحصيل صنعت و علمى نمايد و بعد به ممارست و مداومت او را لطيف و كامل و پخته نمايد . سوّم آنكه همهء عالم قياس به هم ، قشر و لبّ است كه بعضى مقدّمه و وقايه و سپر و لباس و قربانى و فداى بعض ديگرند ، و ظاهر است كه قشر مقصود بالذّات نيست و اصل مقصود مغز و لبّ است و قشر كه پوست باشد مطلوب بالعرض است ، و ظاهر است كه تا قشر مقدّمه و ضرور است و تا لبّ به عمل نيامده و به حدّ كمال نرسيده قشر نيز معزّز و محترم است و چون قشر از لبّ جدا شد و مغز پرده بر افكند و چهره بر افروخت و عارض از گرد احتياج پاك نمود بديهى است كه عزّت و احترام قشر تمام شود پس او را در هم