نظر علي الطالقاني
220
كاشف الأسرار ( فارسى )
غايب شدن از نظر معلوم شد كه او قائم ( ع ) بوده . دوّم آنكه نفى رؤيت نسبت به غالب خلق و به طريقهء متعارف است ، پس منافات با ديدن شاذّ و نادر ندارد و اين توجيه ، پسند داعى نيست . سوّم آنكه چون در ميان مردم در هر زمان فريب و زاهد با ريا خواهد بود و از اعظم اسباب و فتنه ادّعاء رؤيت و نيابت و بابيّت است ، چنانچه در زمان ما واقع شد و هنوز آثار ايشان منقطع نشده و پيش از اين نيز واقع مىشد ، پس بر ما و بر همهء خلق لازم است كه مدّعى رؤيت را تكذيب نمائيم و بدون سند و برهان اين امر غير عادى را قبول نكنيم و اگر كسى سند و برهان و كرامتى بياورد البتّه تصديق او خواهيم نمود و تكذيب معلوم نتوانيم نمود ، و از چنين كس بالبديهه جز هدايت نيايد و الّا خداوند عالم به دست او كرامت جارى ندارد . و از آنچه گفتيم ظاهر شد كه آنچه خود قائم ( ع ) فرموده كه فائدهء من در زمان غيبت مانند فائدهء آفتاب است از پشت ابر ، 10 اين تشبيه از براى ما است نسبت به او نه از براى او است نسبت به ما ، زيرا كه از براى او هيچ حجابى و ظهورى و غيبتى نيست و نيست چون آفتاب كه چيزى مانند ابر حجاب او شود ، بفهم . و هو العالم . فصل دوّم در بيان خفاى مدّت غيبت و زمان ظهور و سرّ آن . بدان كه معلوم نبودن زمان ظهور ، اتّفاقى شيعه و سنّى است و اباء نمودن ائمّه ( ع ) از بيان او در نزد شيعه معلوم و هويدا است . و صادق ( ع ) در حديث مفضّل فرمود آياتى كه خدا در امر قيام ساعت در قرآن فرموده همگى در باب قيام آن حضرت نازل شده . 11 مؤلّف گويد از اين است كه حديث اشراط السّاعة كه در صافى در سورهء محمّد ( ص ) ذكر كرده از سلمان از خاتم ( ص ) همان علاماتى است كه در احاديث ديگر از براى ظهور آن نور و خروج دجّال كور ذكر شده ، از انطماس دين و عدل و طغيان ظلم و جور . پس آيات قيام ساعت و اشراط السّاعة همه نزولش در شأن آن نور است و مراد از ساعت زمان ظهور آن نور است . و ايضا هيچ منافات نيست شمول آن آيات و نزول آن بيّنات هم ساعت ظهور آن نور را و هم ساعت قيامت را ، زيرا كه از هر دو سؤال بسيار شده و حكيم تعالى از تعيين زمان هر دو اباء نموده و لفظ كذب الوقّاتون 12 يعنى دروغگويند وقتقراردهندگان ، بسيار وارد شده . و از خود آن بزرگوار سؤال نمودند ، جواب آمد لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ 13 ( مائده ) يعنى نپرسيد از امورى كه اگر ظاهر