نظر علي الطالقاني

191

كاشف الأسرار ( فارسى )

واقعى باشد تا دلالت به او هدايت باشد و نمودن غير او ضلالت . دوّم اجراء و امضاء و انفاذ آنچه مىداند به حكم واقعى در مرافعات و اجراء حدود و تعزيرات و امر به معروف و نهى از منكر است و هكذا از ساير جهات . و ظاهر است كه امر دوّم نسبت به امر اوّل بسيار سهل است و تابع كثرت اتباع و انصار و رياست است ، اگر چه فى حدّ ذاته بسيار مشكل است به جهت آنكه بايد همهء خلق در نظر او يكسان باشد و فرق ميان خويش و بيگانه و فقير و غنى و عزيز و ذليل و كوچك و بزرگ و دوست و دشمن و غريب و آشنا نگذارد ، و ظاهر است كه تا از جميع هوى و هوس خالى نباشد اين تسويه متصوّر نشود و تا اين نحو تسويه نباشد حيف و ميل در ميان آيد و چون حيف و ميل در ميان آيد افراط و تفريط پيدا شود و شريعت و توسّط و واقع و راه حقّ از ميان به كنارى رود و نقض غرض لازم آيد ، و چون هوى و هوس بالكلّيّه رفع شود عين عصمت باشد و لكن مع ذلك كلّه ، امر اوّل كه دانستن و خاطر داشتن جميع احكام و شريعت و ساير آنچه اشاره شد ، در نظرها مشكل‌تر است . و چون به حكم عقل بتّى پيدا و به اجماع هفتاد و سه فرقه امّت هويدا است كه تا قيامت همين شريعت برپا است كه شريعت خدا است و فرقهء ناجيه همانا همان است كه مطيع خدا و پيغمبر و تابع مذهب پيغمبر و شريعت خدا است ، و هم اجماعى دوست و دشمن و بديهى هفتاد و سه فرقه است كه امير مؤمنان ( ع ) داراى جميع علوم بود و آنچه پيغمبر دانست و داشت همه را به على ( ع ) واگذاشت ، و ايضا دنيا را سه طلاق داده بود و پشت پا به جميع هوى و هوس زده بود و ابو بكر لست بخيركم و علىّ فيكم 216 گفتى و عمر دم از لو لا علىّ لهلك عمر 217 زدى و مىگفتى اگر امر با او باشد به مهجّهء بيضا هدايت نمايد و معاويه با آن همه عداوت و كينه ، چون اوصاف حميده و مقامات پسنديدهء او را شنيدى هكذا و اللّه كان ابو الحسن 218 گفتى ، و هم مسلّمى دوست و دشمن است كه غير از آن بزرگوار احدى از امّت و مهاجر و انصار همهء احكام را نمىدانستند و در شش يك علوم ، آن بزرگوار را شريك معظم مىدانستند و در پنج سهم ديگر كه مخصوص او بود احدى خود را شريك او نمىانگاشتند ، و هم بديهى شد كه حفظ شريعت و اطاعت خدا و پيغمبر ( ص ) و پيروى شريعت ، بدون علم محيط حاضر و بىخالى بودن از هوس و هوى و ترك ما سوا و طلاق دنيا ممكن نيست ، بديهى شد كه هم مذهب با پيغمبر ( ص ) و حافظ شريعت و قابل خلافت و ثمرهء سلطنت و خلافت منحصر است به على بن أبي طالب ( ع ) و در غير او محال