نظر علي الطالقاني

179

كاشف الأسرار ( فارسى )

الْعالِمُونَ 182 ( عنكبوت ) و فرموده الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ 183 ( سورهء نور ) . ششم به دقّت مشاهده كنيد تعصّب و دين‌دارى و مذهب اين طايفه و اعتقاد و احترام ايشان را نسبت به پيغمبر ( ص ) كه مىگويد بهتر آن بود كه عمر بگويد رسول خدا ( ص ) مغمور است يا مغلوب است به مرض كه مرض و بيمارى بر او فائق شده و هوش و شعور و حواس را از او برده و از بيهوشى و هجوم درد و بيمارى حرفى زده و از روى قصد و اراده و شعور نبود تا كسى پى بىآن برود و اطاعت نمايد ، و اگر مىآوردند يا نمىنوشت يا العياذ باللّه سخنان پراكندهء بىرابطه و حروف رطب و يابس بىضابطه مىنوشت . من در اين توجيه ابن ابى الحديد يهود و نصارى و مجوس را به شهادت مىطلبم كه مغمور مگر به معنى بيهوش نيست و مغلوب به مرض مگر به معنى اين نيست كه ناخوشى و بيمارى بر او غالب و فائق شده ؟ بعد به شهادت مىطلبم كه اين دو كلمه مگر عبارت ديگر سخن عمر نيست و مگر معنى اين بعينه معنى آن نيست ؟ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ . هفتم ايضا مشاهده نمائيد عصبيّت و حميّت جاهليّت اين طايفه را كه ابن ابى الحديد از انصاف داران ايشان است و انصاف اين است كه نسبت به ديگران او و امثال او خيلى با انصاف است و مع ذلك از مذهب خود كه معتزلى و مفوّضه است دست كشيد و علاوه بر اين كه آخر تاب نياورد و گفت مثل آن حاضران كه قول قول عمر است و گفته گفتهء او است به همين قناعت نكرد و به چنين ظلمى كه به رسول خدا نمود اكتفا ننمود و به مقتضاى ( الاكرام بالاتمام ) دست بريده و زبان كشيده به سمت خدا دراز نمود گفت : خدا او را چنين آفريده و خالق پاك او را به اين ناپاكى سرشته كه تغيير آن محال و تبديل آن غير ممكن در هر حال . پس عجب عمرى بود مظلوم ، امّا ظالم او العياذ باللّه خدا ، و نيكو خليفه‌اى بود ميشوم ، امّا شومى او از آفريدگار سبحانه و تعالى . گر جملهء كاينات كافر گردند * بر دامن كبرياش ننشيند گرد تتمه محمّد شهرستانى صاحب كتاب ملل و نحل كه از فضلاى ايشان است مىگويد اوّل مخالفتى كه در عالم واقع شد مخالفت شيطان بود كه سجده نكرد و اوّل خلافى كه