نظر علي الطالقاني

133

كاشف الأسرار ( فارسى )

كشتن عمرو عبد ودّ ، پيغمبر ( ص ) فرمود همين يك ضربت على ( ع ) بهتر است از عبادت همهء جنّ و انس 16 . و خواهر عمرو فخر مىكرد كه برادر مرا على ( ع ) كشت و اشعار او معروف است . 17 و خود ايشان نقل كرده‌اند كه علم را در جنگ خيبر اوّل به ابى بكر دادند ، جنگ نكرده فرار كرد و روز ديگر به عمر دادند ، هم جنگ نكرده فرار كرد و در فرار اين دو پهلوان خود ايشان قصيده‌ها گفته‌اند . ابن ابى الحديد در قصيده‌اى مىگويد كه هر دو فرار كردند و حال آن كه مىدانستند كه فرار از جنگ گناه كبيره است ، يعنى خدا در آيات چندى امر به ثبات و نهى از فرار كرده . و در شعر ديگر مىگويد : و ليس ينكر فى حنين فراره * و فى احد قد فرّ خوفا و خيبرا 18 يعنى كسى منكر نيست فرار ابو بكر را در حنين و در احد و خيبر هم فرار كرد . بلى پهلوانى خود را در سقيفه و در آتش زدن خانهء على و فاطمه ( ع ) و غصب فدك به كار بردند ، و در جهاد و غزوات پيغمبر ( ص ) فرار كردند و جان خود را حفظ كردند و شجاعت خود را ذخيره نمودند از براى آنچه بعد از پيغمبر كردند . خلاصه بعد از فرار ايشان پيغمبر ( ص ) فرمود لأعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله يعنى هرآينه فردا علم را به جوانمردى دهم كه خدا و رسول را دوست داشته باشد و خدا و رسول هم او را دوست داشته باشند . و اين حديث را احدى از ايشان منكر نيست و سى و پنج طريق اين حديث از كتب ايشان نقل شده . 19 و در آخر حديث فرمود كرّار غير فرّار 20 باشد . اگر انصاف باشد بسيار ظاهر است كه كلام پيغمبر به كنايه و تعرّض ، بهتر از تصريح دلالت دارد كه آن دو فراركننده نه دوستى با خدا و رسول داشتند و نه خدا و رسول با ايشان دوستى داشتند ، چنانچه شكى نيست كه كلمهء كرّار غير فرار تعريض است بر ايشان . خلاصه ، روز ديگر امير المؤمنين را طلبيد و آب دهان مبارك بر چشم او نهاد و فى الفور رمد او رفع شد و علم را به دست او داد و روانهء خيبر شد ، كفّار در را بستند و خود ايشان نقل كرده‌اند كه حضرت در را كند و او را جسر خندق نمود كه لشكر بر او عبور كردند و بعد حضرت آن را به دست راست خود چندين ذراع انداخت و حال آن كه درى بود كه بيست نفر موكّل بودند كه او را ببندند و باز كنند و فرمود ( ع ) نكندم در خيبر را به قوّت بدنى جسمانى و لكن كندم او را به قوّت ربّانى . 21 سوّم دارائى آن بزرگوار است صفات متضادّه را كه در هر يكى ممتاز بود و احدى در هيچ صفت به آن حضرت نرسيد چه جاى آن كه بتوانند همه را جمع كنند . و اين مطلب مسلّمى