نظر علي الطالقاني
128
كاشف الأسرار ( فارسى )
كسى بايد مثل او باشد در آن جهت كه نائب است ، و از او برآيد آنچه از او برآيد . مثلا معلّم مكتب نايب خود نكند مگر آن را كه از عهدهء درس اطفال برآيد و نظم معلّم را نگهدارد . و خويشنويس نايب نكند مگر آن را كه در خوشنويسى مثل او باشد و از عهدهء سرمشق و تعليم ديگران برآيد . و طبيب چون از محكمه برخيزد جانشين كسى را نمايد كه از عهدهء امراض و معالجهء آن برآيد . و همچنين جانشين نجّار و خيّاط و صبّاغ و عطّار و زارع و اهل هر صنعت كه نظر نمائى . و هرگز ديدهاى كه زنى مثلا به حمام يا پى شغلى رود و طفل شير خوار و ساير اطفال را به كسى سپارد كه از حفظ آنها عاجز باشد ؟ و اگر زنى به طفلى گويد گهواره را حركت بده و آن طفل پى كارى رود ، آيا نائب خود قرار مىدهد طفلى را كه بتواند گهواره را بجنباند يا طفلى را كه نتواند ؟ و مرغان كه اطفال ايشان محتاج تربيتند ، مانند گنجشك و كبوتر و غير آن ، ببين كه مدام يكى نزد اطفال است و يكى پى آب و دانه ، و چون آن بيايد اين برود ، پس نر نايب خود نكند مگر ماده را و ماده نكند مگر نر را ، و ديگرى را نايب نگيرند و جوجهها را به غير نسپارند به جهت آن كه ماده مىداند كه دلسوزى و جانشينى او را نكند مگر نر ، و نر هم مىداند كه سرپرستى و جانشينى او را نكند مگر ماده . و اگر نجّار جانشين خيّاط و خيّاط جانشين عطّار و عطّار جانشين صبّاغ و صبّاغ جانشين طبيب و طبيب جانشين بقّال و بقّال جانشين معلّم اطفال شوند ، ببين چه خوب بازى با مزه و تماشاى پرخنده خواهد بود . و اگر به نجّار گويند استاد خيّاط كجا رفته ، گويد پى شغلى رفته من نايب و جانشين اويم ، چه شغل به او داشتى ، به من رجوع كن . گويد اين قبا را بدوز . گويد من نايب و جانشين او هستم و لكن عمل من نجّارى است ، تخت و كرسى تراشم و از خيّاطى هيچ خبر ندارم ، و اللّه طفل پنجساله از خنده حفظ خود نتواند نمود و همچنين باقى مثالها . و همچنين است اگر آن شغل را نداند و شغل ديگر هم از او بر نيايد . مثل اين كه بگويد من جانشين خيّاطم و لكن نه خيّاطى دانم و نه شغل ديگر ، و نايب طبيبم نه طبابت دانم و نه شغل ديگر ، و هكذا . و در اين بازيچه فرق نكند ميان آن كه خود معلّم اطفال مثلا چنين شخص بىسواد را نايب خود نمايد يا خود بىسواد خود را نايب او نمايد يا همهء خلق جمع شوند و او را نايب معلّم نمايند . پس در صورت اوّل اين بىخردى و حماقت را نسبت به معلّم دهند و بر او طعن زنند ، و در صورت دويم