نظر علي الطالقاني
115
كاشف الأسرار ( فارسى )
سوى غير تو . آيا اينها مثل همان مضامين اشعار شعراء نيست ؟ آيا نگفتهاند : من در وفاى عهد چنان كند نيستم * كاز دامن تو دست بدارم به تيغ تيز آيا به نظم نياوردهاند : ز تو گر تفقّد و گر ستم * بود اين عنايت و آن كرم همه خوش بود ز تو اى صنم * چه وفا كنى چه جفا كنى آيا امير المؤمنين و يعسوب الدّين نفرمود : الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنّتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك 12 آيا معنى اين كلام بعد از اندك تأمّل اين نيست كه خوف جهنّم و طمع بهشت مرا به عبادت وانداشت بلكه امر و نهى تو نيز در نظرم نبود و لكن يافتم تو را سزاوار محبّت و جان نثارى پس جان نثار تو كردم ؟ آيا يك باب واسع عبادت آن بزرگوار بىخبر شدن از خود و ترك لذائذ و جهاد و جان نثارى مگر نبود ؟ آيا نفرمود : حظر المليك حرامها و انا اجتنبت حلالها 13 يعنى سلطان حقيقى منع از حرام دنيا نمود ، من اجتناب از حلال او كردم . آيا مباح و حلال كه خدا منع نفرموده چرا اجتناب از او نيكو شده ؟ آيا اين را به غير از مذهب عاشقان و مقرّبان سلطان توان درست كرد ؟ و يا به غير از اين طريقه كه تا بهتر و بالاتر ممكن است غير او و بال و محال است ، توان تمام نمود ؟ بيا انصاف بده ، همين عبادتها كه در ظاهر شرع درست نمودهاى كه به اجماع علماء ( قدّس سرهم ) صحيح است و به جا مىآورى ، باز چرا از فعل آنها خجل و شرمندهاى و مىگوئى بايد اين عبادتها را بر فرق ما زد ؟ آيا اين نه به جهت آن است كه بعضى از مقامات را فهميدهاى و آن توجّهات ائمّه ( ع ) را شنيدهاى و تصوّر كردهاى و چون در خود نمىبينى شرمنده مىشوى ؟ با آن كه بديهى است كه آنچه فهميدهاى تو را ممكن نيست و از قدرت تو بيرون و تكليف ما لا يطاق است . و شواهد بسيار و كواشف بىشمار است و لكن عاقل را اشارهگوئى وافى و نمونه نمائى كافى است . و چون محلّ سخن ما قسم ثالث بود فى الجمله در او بيشتر گفتگو نموديم و للّه الحمد و المنّه .