محمد علي حزين لاهيجي
41
فتح السبل ( فارسى )
آرى جماعتى كه تعصّب اشخاص معيّنه مشهوره به حكمت كشند و تقليدشان را لازم شمرند و هر رطب و يابس كه از ايشان منقول شده باشد حقّ دانند ، البتّه جماعتى مذموم و از سلك عقلا و حكما بيرون باشند . كسى كه از اهل استعداد نباشد و تصوّر كمال حقيقى نكرده و به تقليد راضى شده باشد چرا تقليد خصوص انبيا و ائمّهء دين كه معصومند نكند و يقين است كه تقليد محض به شخص فلسفى كردن و كمال را منحصر در نقل كلام او شمردن محض ضلالت و جهالت است . و چنين است حال مقلّدين و متعصبين هر طايفه چه حق محض و محض حق در طريق تحصيل معرفت محض برهان و مجرد حصول يقين است . . . و لزوما متكلّم بايد بود و نه وجوبا خود را فلسفى بايد نمود بلكه مؤمن موقن موحّد مىبايد بود و اعتماد در علميّات بر نظر صحيح و كشف صريح و در عمليّات بر شريعت حقّهء غير مشوبه به اوهام و آراء بايد داشت و اگر مستعدّ كمال حقيقى نباشد تقليد كاملان از دست نبايد گذاشت و اللّه الهادى . فاتحهء ثانيه « 1 » [ در بيان پيدايش علم كلام ] در بيان سبب پيدايش فنّ كلام و جدال و حدوث اشعريّت و اعتزال و ذكر فنّ كلامى كه بر نهج صواب است ، و فرق آن با حكمت و تحقيقاتى كه متفرّع به اين مقام است . بدان كه در به دو زمان ظهور اسلام تا آخر زمان خلافت امير المؤمنين - صلوات اللّه و سلامه عليه - معتاد و مقرّر نبود كه صحابه و تابعين در معارف الهيّه و مسائل دينيّه گفتگو كنند بر سبيل درس و بحث و تأليف و تدوين در علوم خوض نمايند ، بلكه طريقهء
--> ( 1 ) . مقايسه شود با گوهر مراد صفحه 44 به بعد در سبب حدوث علم كلام و جدال و پيدا شدن أشعريت و اعتزال .