الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

92

ضياء القلوب ( فارسى )

وجهى كرد و به امر او جارى شد آنچه جارى شد ، و اگر به امر و رضاى او نبود هرآينه واجب بود كه بر مولاى خود انكار كند شكستن او ضلع ابن مسعود را ، و عذر بگويد بر كسى كه اعتراض كند بر او به اينكه : من امر نكردم به اين و راضى نبودم از فاعلش و انكار بر او كردم و علم داشتن ما به اينكه اين واقع نشده است دليل است بر آنچه گفته‌ام . [ نقلهاى ديگر در شدت عثمان با ابن مسعود ] و روايت كرده است واقدى به اسناد خود و غير او اينكه : عثمان چون ابن مسعود را به مدينه آورد شب جمعه داخل شد و چون عثمان علم به دخول او به هم رسانيد گفت : اى مردم ! بدرستى كه در اين شب وارد شده است بر شما دابهء كوچكى كه بر طعام خود قى و نجاست مىكند . پس ابن مسعود گفت كه : من چنين نيستم اما من صاحب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در روز بدر و احد و بيعت رضوان و روز خندق و روز حنينم . راوى مىگويد كه : پس صيحه زد عائشه كه - با عثمان - : آيا چنين حرف مىگوئى به صاحب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؟ ! پس گفت عثمان : ساكت شو ! بعد از آن گفت مر عبد اللّه بن زمعة بن اسد بن مطلب بن اسد بن عبد العزى بن قصى را كه : اخراج كن او را اخراج عنيف . پس اخذ كرد او را ابن زمعه ، پس برداشت تا آورد او را به در مسجد ، پس او را به زمين زد . پس شكست ضلعى از اضلاع او را .